سيف بن محمد سيفى هروى

37

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

كاغذى منقش كرده آوردند ، چنگيز خان زمانى از سر تعجب به ديدهء سر و بينش در آن صورت دلپذير نظر كرد [ 150 ] بعد از انديشهء بسيار فرمود تا يرليغى نوشتند بر اين نسق كه ملك معظم ركن الدين بداند ، كه به سمع ما رساندند ، كه [ ملك ] به متابعت ما كمر بسته است [ 151 ] و گفتند كه او در فنون فضايل بر اماثل و اقران ممتاز است . و خواستيم كه هوادارى او به حضرت ما روى در تزايد نهد . بنابراين يرليغ فرستاديم و ملكى ولايت غور رامع مضافاتها به دو مفوض گردانيد . ملك ركن الدين چندسال به حكم چنگيز خان حكومت راند . چون چنگيز خان بمرد و پادشاهى به قاآن رسيد ، طاهر بهادر و قرانوين را به دار الملك غزنين فرستاد . ملك ركن الدين هركرت كه پيش ايشان رفتى ، ملك شمس الدين كرت را با خود [ 152 ] ببردى و ملك شمس الدين به واسطهء فرّ فرزانگى و عرفان به يسون و يساق و رسم و راه مغول پيش طاهر بهادر و قرانوين عزّت و وجاهت تمام يافت . 23 . وصيت ملك ركن الدين چون عندليب روح ملك ركن الدين از تنگناى قفس خاكى به سوى آشيان روحانى پرواز كرد ، [ 153 ] هنگام رحلت ، ملك شمس الدين را پيش خواند و گفت : اى فرزند ، با بندگان خداى زندگانى بر وجهى كنى كه فردا را شرمسارى نبود . و منزل دل را از نزول مسافر حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة نگاه دار . بلند همت باش و بزرگ بخشش ، و امناء با ديانت و رعيّت‌پرور را بر كار كن [ 155 ] و زبان بر اقوال نيك جارى گردان . و وصيّت آخر ، كه شب بيدار باشى و در پرستيدن حضرت ذى الجلال در ليالى اجتهاد نمايى . 24 . جلوس ملك شمس الدين چون شهور سنه ثلاث و اربعين و ستمايه ( 643 ) درآمد ، ملك ركن الدين به رحمت حق پيوست . ملك شمس الدين چهل روز بر پلاس ماتم بسر برد . [ 156 ] طاهر بهادر او را از لباس سوگ بدرآورد و خلعت خاص پوشانيد و گفت : همچنان كه خال بزرگوار ، به حكم يرليغ جهانگشاى ، شهريار اين ديار بود ، تو نيز حاكم اين ديار باش . ملك شمس الدين به خدمت او آمدند . [ 157 ] ملك همه را از سخا و كرم خود محظوظ گرداند و ولايات و بقاع و قلاع غور و حدودى را كه در حكم او بود به امناء كافى خردمند و زعماء رعيت نواز حازم سپارش كرد .