سيف بن محمد سيفى هروى

32

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

شرف الملك رزه‌اى را در ديوان هرات تعيين نمود و بعد از پنج ماه امير محمد عزّ الدين مقدم را معزول كرد ، و به اتفاق خرلغ ، جوى انجير را به حال معمورى باز آورد ، و خود بنفسه چند روز در جوى آلنجان بيل زد ، و قريهء شمعان را به حال آبادانى باز آورد ، و به محمد شاه روجى - كه از زمرهء قرابتان او بود - سپرد ، تا در عمارت و زراعت او قيام نمايد . و خلق هرات را در اين سال حصر كردند ؛ شش هزار و نهصد تن از خرد و بزرگ در قلم آمد . و از اطراف خراسان و تركستان مردم روى به هرات آوردند و ملك مرد سپاهى جمع مىكرد و رعيت را دل مىداد . 17 . روش و آيين ملك مجد الدين كاليوينى چون شهور سنه تسع و ثلاثين و ستمايه ( 639 ) درآمد ، ملك مجد بغايت محتشم و صاحب جاه گشت . و حكام و ولاة ولايات خراسان به سلام او آمدند . و شرف الدين بتكجى - كه او را ضياء الملك گفتند - به حكم شاهزاده يسو منكو بن جغتاى [ 128 ] بن چنگيز خان به حكومت شهر هرات آمد . ملك مجد او را به هيچ حساب برنگرفت ، و يرليغ شاهزاده يسو منكو را به جبر و زور از او باز ستاند و بعد از هژده روز شرف الدين بتكجى خايب و خاسر از شهر هرات برفت . و خرلغ و سوكو و معتبران هرات از نهيب ملك مجد خواب خوش نكردندى ، و دم آب بىرضاى او نخوردندى ؛ و هرايلچى كه از پيش شاهزاده باتو خان و كركوز آمدى ، ملك مجد عزيز داشتى . و كسانى كه از پيش پادشاه قاآن و امير ارغون آقا آمدندى ، در خدمت و رضا جويى ايشان تقصير و تخسير جايز شمردى ، و بديدن ايشان كم رفتى . و هرروز دو نوبت خان ملكانه نهادى . و هردوشنبه پنج سر گوسفند و پانصد من نان به مزار متبرك و مقام مبارك كازرگاه فرستادى . خرلغ [ 129 ] در ظاهر خود را به دوستى و يك پوستى ملك مجد نمودى و در باطن در دفع او كوشيدى ، و ملك مجد الدين بدان مغرور و مسرور گشتى و غافل ماندى . و دعاوى شرعيه به شرف الدين خطيب جغرتان حواله داشتى . و امير محمد عزّ الدين مقدّم شب و روز دام كيد گسترانيده بودى ، و ملك مجد التفات نكردى و ايلچيان را به سراى او نزول فرمودى ، و اخراجات وارد و صادر بر متعلقان او حواله داشتى ، و او را رئيس جايكان و زعيم سوقيان خواندى . [ 130 ] و خرلغ را شحنهء خمخانه و حاكم كأس و پيمانه گفتى . و مرد سپاهى را تربيت و نواخت مبذول داشتى .