سيف بن محمد سيفى هروى

31

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

كاليوينى به حكومت شهر هرات آمد . ملك مجد الدين كاليوينى بغايت خوب صورت و پاكيزه سيرت بود ، و در انواع ادب و هنر بىنظير ، و به خط و بلاغت فايق الاقران و در سوارى و تيراندازى يگانهء روزگار . [ 124 ] محتدش ديه زعفران بود و مولدش كاليوين و پدرش سيّد الرؤساء بادغيس و شناخته و مربّاء سلطان جلال الدين محمد خوارزم شاه . چون عساكر چنگيز خان ، كاليوين را بكوفتند ، ملك مجد ده ساله بود . امير ارسلان نام او را در حمايت خود گرفت و به تركستان برد . بعد از چندگاه ارسلان به اسم رسالت نزد جورماغون آمد و ملك مجد را با خود بياورد . چون به سبزوار رسيد ، ملك مجد را در سبزوار خويشاوندان پديد آمدند . دو هزار دينار به ارسلان دادند و ملك مجد را باز ستاندند . ملك مجد در سبزوار مىبود و در احراز هنر و كسب دانش مىكوشيد ، تا خبر شحنگى خرلغ و حاكمى امير محمد عزّ الدين مقدم به دو رسيد . گفت كه من نيز پيش باتو خان روم و از براى عمارت حصار كاليوين احكام بستانم . عشاير و هواخواهان او گفتند ، كه اين انديشه بغايت نيكوست . روز ديگر ملك مجد با سى سوار از سبزوار بيرون آمد . چون به اردوى شاهزاده باتو رسيد ، [ 125 ] حكايتى كه داشت ، باز نمود . باتو خان او را بنواخت و دو پايزهء زرين به دو ارزانى داشت و با ايلچى - كراى نام - نزد كركوز فرستاد . كركوز او را با ايلچى قرابخشى نام به هرات فرستاد . چون ملك مجد به هرات رسيد ، شمس الدين لاجين را كه مقدم و زعيم تركان او بود ، پيش خرلغ و امير محمد فرستاد . خرلغ ، امير محمد و نواب خود را به استقبال ملك مجد نامزد گرداند و خود به شراب خوردن مشغول شد . چون امير محمد و اعيان شهر هرات به ملك مجد پيوستند ، ملك مجد سؤال كرد كه خرلغ چرا نيامد ؟ اگر من بزرگ نيستم ، راه يرليغ شاهزادهء جهان باتو خان بزرگ است . امير محمد گفت امير خرلغ را اندك عارضه‌اى بود به خدمت نتوانست آمد . گفت كه اين عذر مسموع نخواهد شد ، كه خرلغ نمىخواهد از طرف شاهزاده باتو خان كسى در اين حدود به امارت و حكومت منسوب باشد . ملك مجد در سراى امير محمد و قرابخشى در كوشك سوكو فرود آمدند . روز ديگر خرلغ به ديدن ملك مجد آمد [ 126 ] و قرابخشى را به دلخوشى تمام بازگردانيدند . بعد از هفت روز ملك مجد در بيرون شهر ، در جوار تربت شيخ الاسلام [ خواجه عبد اللّه طاقى « 1 » ] سراى عالى بنا افكند . [ 127 ] و جمال الدين محمد سبزوارى را به نيابت خود نصب گردانيد و

--> ( 1 ) - نام « از روضات الجنات »