سيف بن محمد سيفى هروى

30

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

جبال ، قلعه‌اى ؛ يا در بحار ، جزيره‌اى كهف خود سازيم . طايفهء ديگر گفتند كه صواب آن است كه از هرات برويم . شرف الدين خطيب گفت : نوزده سال مىشود كه در بيداء مشقت سرگشته‌ايم . امروز كه هرات ، روى در آبادانى دارد ، پسنديدهء مردم دانا نباشد كه به تجديد خونى بريزيم . [ 121 ] چنان سازم كه دلخواه شما باشد . شرف الدين خطيب روز ديگر به وثاق امير محمد عزّ الدين مقدم آمد و گفت : جريكه مردم را زحمت مىدهد و خرلق اين طايفه مردم را كه سالها به اميدها نگاه داشته‌ام ، از خود مىرماند . چرا او را نصيحت نمىكنى ؟ بر اين نوع ، چون رعايا جلاء وطن كنند ، شحنگى و حاكمى شما مگر بر جمادات و نباتات خواهد بود : ولايت چو شد از رعيت تهى * چه سود از بزرگى و شاهنشهى روز ديگر امير محمد پيش خرلغ رفت و گفت : اى امير ! اين عياران و نامداران هروى را عزيزدار ، كه تو را روزى به كار آيند . خرلق از آن سخن خايف گشت . روز ديگر طوى شگرف بساخت و بعد از طعام روى به شرف الدين خطيب و عياران كرد و گفت كه من در اين ولايت كه متوطنم ، به معاونت و مظاهرت شمايم ، و به امداد و اجتهاد شما اين خطّه آبادان [ 122 ] خواهد شد . شما را بر خدام و اموال و مراكب من ، حكم است . عياران گفتند : ما همه از دل و جان بنده و دوستار و منقاد اميريم ، و سر و زرها فداى خدمت خداوند است خرلغ را از آن خضوع و لينت كلام عياران خوش آمد . روز ديگر جريكه را از آن عمل معزول و نجم الدين خوافى را نصب گرداند و گفت هرچه كه در شهر يابند ، سدسى ستانند و مردم را زحمت ندهند . هم در اين سال خرلغ و امير محمد طايفه‌اى را پيش قاآن فرستادند و رعيت طلبيد [ ند ] . بعد از پنج ماه ، تكسينك از طرف پادشاه قاآن و اينوج بيگ از جانب شاهزاده باتو با دويست بنه‌وار مردم به هرات آمدند . [ 123 ] بعد از يك ماه جويهاى شهر را بخش كردند . اينوج بيگ ، جوى سبقر را باز كرد . و بهادر مالانى از طرف ايلجيكداى جوى مالان را و تكسينك اندك چيزى از جوى انجير « 1 » بگشاد و باقى را ملك مجد الدين كاليوينى به اتمام رسانيد . 16 . حكومت ملك مجد الدين كاليوينى در هرات چون شهور سنه ثمان و ثلاثين و ستمايه ( 638 ) درآمد : در اين سال ملك مجد الدين

--> ( 1 ) - روضات : انجيل .