سيف بن محمد سيفى هروى
177
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
شيار در لهجهء هروى و شديار در لهجهء كابلى . شرفات ، 15 ، 154 شرفهها ، كنگرههاى حصار و برج . شط آب سياه ، 120 ظاهرا دهستانى است كه اكنون سر آسياب گويند . شكيدبان ، اشكيدبان ( sakiban ) sakidban ، 76 بخشى است در غرب هرات . به شمارهء هرات آمدند ، 81 براى آمارگيرى هرات آمدند . قريهء شمعان ( saman ) ، 32 روستايى پيوسته به جوى آلنجان حصار شميران ، 8 اكنون نامى از اين ناحيه نيست . ظاهرا بين قهندز مصرخ و شهر كنونى هرات بوده . شيب آيم ، 92 فرود آيم . اكنون در زبان هرات ، شيوه شدن يعنى پايين آمدن و سرازير شدن طالقان ، 46 شهرى در شمال شرق افغانستان ، اكنون مركز ولايت تخار است . طوى خواهم كرد ، 48 ، 114 ضيافت خواهم داد . اكنون « طوى » در لهجهء كابل مطلق به معناى جشن و ضيافت عروسى است . عبقل ( Owkal ) abqal ، 157 ظاهرا همان است كه اكنون به اوكل موسوم است و شهرستانى است در فراه . عقاب و كرداب ، 33 دهستان گواليان غرجستان ( Garjestan ) ، 36 ناحيهاى بين غور و غزنى . غلو كردند ، 54 ازدحام كردند . اين واژه تاكنون به همين معنى و با تلفظ « غولى » در زبان گفتارى هرات به كار مىرود . غور ، 36 ولايتى كوهستانى در ناحيهء مركزى افغانستان . غورات نيز گويند . غيزان ( gayzan ) ، 33 اين نام غيزان است با زاء ، قريهاى قديمى در دو بخش ( غيزان چشمه و غيزان سنگر ) در شرق شهر هرات . غيزانى ، 19 منتسب به غيزان ، روستايى پيوسته به شهر هرات . فردا روز ، 64 اين كاربرد هنوز در هرات موجود است و گويند : سباروز و امروز روز بيشتر در مقام تأكيد و هشدار در مورد نتيجهء عمل و اقدامى گويند . در متن نيز چنين است . فارياب ، 28 ولايتى است در شمال افغانستان ، مركزش ميمنه . شهرك شيرين تكاب كه محل فارياب قديم است در شرق اين ولايت واقع شده است . فوشنگ - پوشنگ - فوشنج - بوشنج - پوشنج fusang ( j ) ، 16 ، 41 ، 76 شهركى در غرب هرات ، در ميان راه شكيبان به غوريان . اكنون به نام زندهجان Zandajan معروف است . فيروزكوه ، حصار ، 41 ، 98