سيف بن محمد سيفى هروى

143

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

- اولجايتو سلطان - به خراسان مىآيم . امير يساول با امرا چون امير على و امير قرمشى و امير تاز از سمت هرات به طرف ماوراء النهر متوجه شدند و ملك غياث الدين با لشكر غورى و هروى و نكودرى و خلج و سجزى مصاحب امرا روان شد . چون امرا به بكتوب و بيرامشاه [ و ] محمد دلداى و طوغان بن دانشمند بهادر پيوستند ، بعد از شش روز به كنار آب آموى رسيدند ، و در اوايل رجب از آب بگذشتند . در آن روز كه لشكر خراسان نزديك لشكرگاه شاهزاده كبك رسيد ، شاهزاده يسور با شاهزاده كبك در حرب بود . چون رايات همايون لشكر خراسان پديد آمد ، شاهزاده يسور ، به قوت و مظاهرت ايشان ، با لشكر خود بر شاهزاده كبك زد . شاهزاده كبك منهزم شد . خلق ماوراء النهر را از لشكر شاهزاده كبك و سپاه خراسان نكبتى عظيم رسيد . و ملك غياث الدين در خطهء معمورهء ترمذ بسى را در حمايت گرفت ، و از شهر ترمذ تاحد سمرقند ، شاهزاده يسور تمامت سكان را از آب آموى [ 644 ] بگذراند ، و بلاد و بقاعى را كه در تحت تصرف شاهزاده كبك بود خراب كرد ، و مردم آنجا را به اسيرى گرفت . امراء خراسان غنيمت بىاندازه گرفتند و قرب پنجاه هزار آدمى را به اسيرى برد [ ند ] . بعد از هفته‌اى امراء خراسان مراجعت نمودند و ملك غياث الدين به طرف قلعهء خيسار حركت فرمود . شاهزاده يسور فرمان فرمود كه چون زمستان است ، خلق از شبورغان تا حدود مرغاب ساكن شوند ، تا چون بهار شود ، اين ولايات را بر امرا قسمت كنم ، تا به حال معمورى باز آرند . چون پنج روز بگذشت ، شاهزاده كبك سپاهى گرد كرد و به شهر پاك ترمذ آمد ، و عزيمت آن كرد كه از آب آموى بگذرد ، و با شاهزاده يسور حرب كند . چون اين خبر به شاهزاده يسور رسيد ، فرمود كه خلق تمام بايد كه از فارياب و مرغاب به ولايت هرات درآيند . خلق بيچاره گرسنه و برهنه و پياده در آن بيابان روان شدند ، و قرب صد هزار آدمى از زن و مرد از سرما هلاك گشت . چون شاهزاده يسور از آب آموى بگذشت ، هم در آن روز ايلچى با خزينهء مملو به جواهر و لآلى ، با چندين غلام ترك و مراكب گوهرى و ثياب چينى به خدمت اولجايتو سلطان فرستاد . اولجايتو سلطان ايلچى را بنواخت و يرليغ نوشت كه از آب آموى تاحد مازندران [ 645 ] به شاهزاده يسور ارزانى داشتيم ، و امرا و ملوك خراسان ، چندانك امكان دارد ، در خدمت و توقير او بكوشند . و تشريفهاء گرانمايه از نيزهء زرين و قبا و كمركلاه و كمر و اسب و ساز نبرد و خرگاه و خيام زربفت و شاذروان شاهى و طبل و علم و توق و كوس فرستاد . شاهزاده يسور نامه نوشت به ملك غياث الدين كه ملك اسلام به ديدن ما آيد و بدانچ تواند