سيف بن محمد سيفى هروى
144
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
لشكر ما را مرد دهد . ملك غياث الدين [ 647 ] شيخ الاسلام خواجه ابو احمد چشتى و مولانا نظام الدين و شيخ بزرگوار صاحب و خواجه خليفهء شيبانى را با زمرهء ديگر از مشاهير و فصحاء هرات به ديدن شاهزاده يسور فرستاد . اين نام بردگان در حدود فارس « 1 » به شاهزاده يسور پيوستند . شاهزاده يسور ، خواجه ابو احمد و مصاحبان او را به اعزاز هرچه تمامتر در جوار بارگاه خواص خود فرود آورد ، و از ملك غياث الدين به خير ياد كرد و گفت : البتّه ملك اسلام را پيش ما مىبايد آمدن . و [ 648 ] بعد از دو روز شيخ الاسلام را باز گرداند . [ 649 ] 115 . جور يساول بر خلق هرات در اين سال امير يساول به اسم آنك شاهزاده يسور را طوى خواهم كرد ، و از او دخترى خواهم خواست ، مبلغ سيصد هزار دينار بر ولايات خراسان قسمت كرد و پنجاه هزار دينار بر خلق شهر هرات نوشت . در روز عيد قربان از نواب او - يكى خضر و دوم فيروز - با پنجاه سوار به هرات آمدند و هم از گرد راه خلق شهر را به زخم چوب و چماق مجروح گردانيد [ ند ] و خلق را از مسجد جامع به تعدى گردن بسته بيرون آورد [ ند ] . و هركس را كه مىگرفتند ، صد دينار و دويست دينار بر او حواله مىكردند و در سوق و طرق قرب دويست تن را به شكنجه ، خسته و بيكار گردانيدند . القصه روز ديگر - به هنگام زوال - مبلغ پنجاه هزار دينار از سكان هرات بستاندند و بندگان خداى عزّ و جلّ - چه در شهر هرات و چه در كلّ بلاد خراسان - زبان به دعاى بد و نفرين امير يساول بگشادند . 116 . رفتن يساول پيش يسور و قتل يساول چون شهور سنه سبع عشر و سبعمايه ( 717 ) درآمد ، در محرم اين سال امير يساول به قتل پيوست و سبب آن بود كه چون امير يساول [ 652 ] مال بيحد از ساكنان خراسان به جبر بستاند ، متوجه اردوى شاهزاده يسور شد . و پيش از آمدن امير يساول ، بكتوت چند كرت به سمع شاهزاده يسور رسانيده بود ، كه امير يساول به گرفتن پادشاه مىآيد . تا اتفاق چنان افتاد كه ابو يزيد بن بوجاى به حكم يرليغ اولجايتو سلطان به حكومت لشكر پدر خود آمد ، و از امير سونج امضاء احكام حاصل كرد ، و پيش بكتوت رفت . امير يساول از آن برنجيد و سوگند خورد
--> ( 1 ) - ظاهرا قادس درست است يا فارسى ؛ زيرا هردو شهرستانهايىاند در شرق هرات .