سيف بن محمد سيفى هروى

139

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

خلق هرات را به دست امراء جابر باز گذاشته‌ايد . [ 616 ] حكايت راست‌دلى و هوادارى او را به حضرت پادشاه رفع گردانيد . صواحب مذكور گفتند كه فرمان‌برداريم . چون از پيش شيخ الاسلام بيرون آمدند ، هم در آن هفته امرائى را كه با ملك بد بودند ، بر سر رضا آوردند . و بعد از چند روز به اتفاق به خدمت اولجايتو سلطان آمدند و [ حكايت ] ملك غياث الدين عرضه داشتند و به جهت مراجعت او حكم يرليغ طلبيد [ ند ] . اولجايتو سلطان فرمود كه ملك غياث الدين را به هر چه دلخواه او باشد به اضعاف سيور غاميشى و عاطفتى كه پدران نيك وجدان بزرگ ما در باب آبا و اجداد او فرموده‌اند ، باز گردانيد . اما [ 617 ] بدين شرط كه سوگند خورد كه با ما دل ديگر نكند . روز ديگر بشارت نواخت و عاطفت پادشاه را به ملك غياث الدين رساندند و از او دست عهد خواست [ ند ] . چون ملك را از پادشاه بغضى در خاطر نبود ، از خلوص عقيدت نام بارى تعالى بر زبان راند و گفت : باللّه العظيم ثمّ باللّه العظيم [ 619 ] كه با پادشاه جهان ، اولجايتو سلطان خلاف نكنم و با مخالفان او جز ره مخالفت نسپرم . روز ديگر او را پيش اولجايتو سلطان بردند . اولجايتو فرمان فرمود تا به تجديد يرليغ نوشتند و خطهء هرات را [ 620 ] تا اقصاى افغانستان و حدّ آموى به دو مفوض كرد و به هرامرى كه مقصد ملك بود ، عليحده يرليغى به نفاذ پيوست و خلعت خاص خود به دو داد ، و با چندين سر اسبان تازى و چندين تا جامهاء قيمتى و قباهاء زربفت و كلاههاء مرصع و كمرهاء زرين و سلاحهاء مصرى و سراپرده‌هاء رومى و پنج تا نيزهء زرين « 1 » و هفت علم اژدها پيكر و هفت خروار طبل و سه كوس با آنچه از توابع نوبت خانه است ، چون نفير و گاودم و سفيد مهره و سرناى مع مزيد حكم آلتمغائى كه از ملوك اسلام غور و ملوك خراسان و عراق و عراقين نداشته‌اند و در اين سال ملك با اردوى بزرگ پادشاه به مازندران درآمد . 111 . آمدن ملك غياث الدين از عراق چون شهور سنه خمس عشر و سبعمايه ( 715 ) درآمد ، در اين سال ملك اسلام غياث الحق و الدين از اردوى اولجايتو سلطان عزيمت سفر به طرف هرات مصمّم گردانيد . [ 622 ] چون يك منزل از لشكرگاه اولجايتو سلطان بيرون آمد ، به اسم ابلاغ بشارت مولانا ملك الحكما حكيم سعد الدين منجم غورى و امير اباجى را به جانب هرات فرستاد . [ 623 ]

--> ( 1 ) - به قرينهء مواضع ديگر پائيزه زرين است .