سيف بن محمد سيفى هروى

134

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

اولجايتو سلطان را به ملك غياث الدين رسانيد . ملك روز ديگر عزيمت سفر عراق مصمّم گردانيد و فرمود كه اگر در رفتن توقف و تمهل جايز شمرم ، آنچه كه اعادى به سمع پادشاه رسانده‌اند ، محقق شود . و حكومت شهر را به عم خود ملك شمس الدين امير ورنه و به پسر خود مخدوم‌زاده شمس الدين محمد مفوض گردانيد و وزارت را به مولانا ناصر الدين عبيد اللّه باز گذاشت و نيابت را به شمس الدين عمر شاه خوانذرى ارزانى داشت و خواجه عزيز الدين شهاب را به نظم مصالح امور ديوانى نصب گردانيد و حصار را به اختيار الدين محمد هارون سپرد . [ 581 ] روز ديگر كه نوزدهم ربيع الاول بود ، عنان عزيمت بر سمت ولايت فوشنج تاخت و بر سبيل قلّت و خفّت مردى ده در ركاب او روان شدند . چون به مقام متبرك جام نزول فرمود ، دو روز در خدمت شيخ الاسلام شهاب الدين بسر برد . روز سيم شيخ الاسلام را وداع كرد . [ 582 ] و از جام بر سبيل شتاب به جوب « 1 » طرق صحراوات و قطع سبل و عقبات جبال اجتهاد تمام نمود ، تا به اردوى پادشاه اولجايتو سلطان رسيد . اولجايتو سلطان امرا و صواحب را گفت : ملك غياث الدين را بگوييد كه پدران بزرگوار و جدّان نامدار ما در باب آبا و اجداد تو همه [ 583 ] عنايت و عاطفت بوده و به اضعاف ما در حق تو مبذول داشته‌ايم . امروز بر رأى انور ما چنان رفع گردانيده‌اند كه با ما خلاف و ياغىگرى در خاطر داشته‌اى . امرا و صواحب از پيش اولجايتو سلطان بيرون آمدند و ملك غياث الدين را طلب داشتند و گفتند كه پادشاه [ 584 ] چنين و چنين مىفرمايد . ملك گفت كه بر همگنان مبرهن است كه من در سرّا و ضرّا ثناگستر و فرمان‌بر پادشاه بوده‌ام و هستم و با اعادى و منازعان ملك او دشمن و با اولياء دولت او دوست . [ 585 ] و آنچه كه حسّاد از من تقرير كرده‌اند ، دروغ است ، و به واسطهء دفع شرور و حفظ رعايا ولايات پادشاه عادل را كه به فرمان عالى پادشاه زمان اولجايتو سلطان در تصرف من است عمارت كرده‌ام ، و اگر مرد چند سپاهى را در آن سرحد كه ممّر جيوش خراسان و ماوراء النّهر است ، از براى محافظت راهها و تفحص احوال اهل بغى و قصد و حصد ديار بدخواهان جمع گردانم از مصلحت دور نبود . [ 586 ] و اگر چنان كه از اين دروغى چند كه اين طايفه باز نموده‌اند ، انديشه‌مند بودمى ، متوجه اين جانب نگشتمى . [ 587 ] اولجايتو سلطان را آن اجوبه پسنديده آمد و هيجان غضب او تسكينى پذيرفت . [ 588 ] اما چون حسّاد و غرض

--> ( 1 ) - نسخه : بحرب .