سيف بن محمد سيفى هروى

135

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

خواهان ملك حاضر بودند و خبرهاى دروغ به سمع پادشاه مىرسانيدند ، اجازت مراجعتش نمىداد . [ 591 ] 105 . جور و تعدى دلداى و بوجاى بر مردم هرات چون شهور سنه اثنى عشر و سبعمايه ( 712 ) درآمد ، در اين سال هرزه محمد و امرايى كه با ملك غياث الدين بد بودند ، قاصدان [ 592 ] و مكتوبات متواتر فرستادند ، و محمد دلداى و بوجاى را آگاه گردانيد [ ند ] ، كه پادشاه از ملك به غايت در غضب است ، و او را در اردوى بزرگ بازداشت فرمود ، و ممكن نيست كه او را بيش به هرات نامزد فرمايد . بدين سبب محمد دلداى و بوجاى دست حيف و ستم برآوردند . و بوجاى هرچند روز به در شهر مىآمد ، و از متمولان و منعمان ، هركس را كه مىگرفت ، مصادره مىكرد ، و از نوّاب و نصب‌كردگان ملك غياث الدين ، خرج و ما يحتاج لشكر مىطلبيد ، و اگر ايشان مىخواستند ، كه لشكرى كشند ، ائمه و سادات و اكابر شهر هرات مانع مىآمدند ، و مىگفتند كه در غيبت ملك غياث الدين با بوجاى [ 593 ] به مقاتلت و مقاومت شروع نمودن مصلحت نيست . [ 595 ] و محمد دلداى در جوار مسجد فلك الدين ، از زر « 1 » و مرد رعيت بازارى بساخت و آن را به سوق السلطان مسمّى گردانيد و فرمود كه اهل سوق قديم بدين بازار آيند . و بيش از اين تاريخ به دو سه سال امير يساول بازار قديمى طرف جنوبى شهر را كه مدروس شده بود ، به حال عمارت باز آورد و شحنه‌اى ايوب نام در وى نصب كرد . و بوجاى نيز بيرون درب خوش بازارى بنياد انداخت و چند سراى و جدار باغات خلق را به واسطهء عمارت او خراب كرد و به خشت و جسر مساجد و مدارس آن بازار را معمور گردانيد . و شحنگان و عسسان رنود و اوباش را برمىگماشتند تا مردمان را به زنا و لواطه متهم مىكردند و از هريك مبالغى مىستاند [ ند ] . 106 . رفتن لشكر خراسان به تكناباد به حرب داود خواجه چون شهور سنه ثلاث عشر و سبعمايه ( 713 ) درآمد ، شاهزاده داود خواجه كه پسر شاهزاده دواى [ 596 ] بن براق بود ، دار الملك غزنين را در ضبط آورد و با لشكر بىعدد در آن

--> ( 1 ) - در نسخه « زر » بوده ، در چاپ آن را « زن » ساخته و « زر » را در هامش آورده‌اند .