سيف بن محمد سيفى هروى
125
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
به خلوت خاص خود رفت ، ينكبى تيرگر پيش او آمد و هرچه كه از پهلوان بار احمد و محمود فهاد ديده بود و شنوده ، از جزو [ و ] كل تقرير كرد . جمال الدين محمد سام متغير و متردد گشت . اكابر حصار را طلب داشت و آنچه كه ينكبى تيرگر گفته بود ، به اسماع ايشان رسانيد و گفت : چه مصلحت مىبينيد ؟ همه به اتفاق گفتند كه مصلحت در آن است كه پهلوان بار احمد و محمود فهاد را بگيرى و بعد از ثابت شدن اين انديشهء بد ، ايشان را به قتل رسانى . چون بر اين تدبير مقرّر و معيّن گردانيدند ، از وثاق بيرون آمدند و آن شب در كار حفظ و پاس حصار اجتهاد بليغ به جاى آوردند . روز ديگر ، هنگام طلوع خورشيد ، پهلوان بار احمد و محمود فهاد بر قاعدهء هرروز به حصار درآمدند . جمال الدين محمد سام بر كنار صفهء جنوبى صحن سراى حصار نشسته بود و از يمين و يسار دلاوران غورى و مبارزان هروى و نامداران سجزى ايستاده بودند . پهلوان بار احمد شمشيرى در دست داشت و نيم خنجرى برميان [ 531 ] بسته ، با پنج تن از عياران هرات پيش آمد . چون نزديك محمد سام رسيد ، سلام كرد . جمال الدين برپاى خاست و به هشاشت تمام - بيش از عادت - جواب سلام او باز داد و گفت : فرما بنشين ! پهلوان بار احمد شمشير به يكى از ملازمان خود داد و در محاذات جمال الدين محمد سام بر كنار صفّه بنشست . بعد از ساعتى جمال الدين محمد سام گفت كه اى پهلوان ، آن نيم خنجر را از ميان باز كن . پهلوان برفور آن نيم خنجر را از ميان بگشاد . پس جمال الدين گفت كه اى پهلوان ، مردان چنين كنند ، كه تو كردى ؟ گفت : چه كردم ؟ گفت كه چنين و چنين انديشهء بد كرده بودى . پهلوان منكر شد . جمال الدين ديگر هيچ نگفت و از صفه برخاست و به طرف وثاق خود روان شد و گفت : اينبار احمد بد طالع را نگاه داريد . درحال پهلوان بار احمد و محمود فهاد را بگرفتند . آن شب هردو را بسته نگاه داشتند [ و ] روز ديگر هردو را بر سر چهار سو به قتل رسانيدند ، هم در آن روز قرب صد مرد دلاور هروى ، كه از نزديكان پهلوان بار احمد بودند ، خود را از باروى شهر بيرون انداختند و پيش بوجاى رفت [ ند ] . جمال الدين محمد سام ينكبى تيرگر را بنواخت . و اقارب طايفهاى را كه به او تخلف كرده بودند و به خدمت بوجاى درآمده ، بگرفت و از هريك مبلغ مال بستاند و سرايها و قصور ايشان را ويران كرد و دروازهء خوش و دروازهء عراق را برآورد . [ 532 ] 97 . صفت قحط و قتل محمد سام و خرابى هرات اميرى بود ، او را محمد دلداى گفتندى . ده هزار مرد در فرمان داشت . به حكم يرليغ اولجايتو