سيف بن محمد سيفى هروى
117
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
و در قلعهء امانكوه ، چون ديدهبان دود ديد ، ملك فخر الدين را اعلام كرد . ملك گفت : ان شاء اللّه خير باشد . و تاريخ قتل دانشمند بهادر را عزيزى از شعراى جام نظم كرده است : به سال هفتصد و شش در صفر به شهر هرات * به حكم لم يزلى كرد كار بىمانند ز دست برد قضا از كف محمد سام * كشيد جام شهادت امير دانشمند ملك فخر الدين چون واقف گشت ، چنان نمود كه اركان دولت و اعيان مملكت او گمان بردند ، كه ملك را از قتل دانشمند بهادر ناخوش آمده است و باطنا به غايت مبتهج و خرّم شد ؛ چه دانشمند بهادر او را [ 498 ] خصم قوى بود . در حال در جواب [ نامهء جمال الدين محمد سام ] نوشت كه : محمد سام بداند كه چون كار چنين بزرگ بر دست او رفت ، در محافظت شهر و حصار و رعيت سبيل حزم را نگاه دارد . و البته ظهور اين فتنه را به من حواله نكند و گويد ، چون دانشمند بهادر به قصد من به حصار درآمد ، و چند تن از ياران مرا مجروح كرد و خواست كه مرا بگيرد ، از ترس جان خود اينكار كردم . بعد از آن از سكّان قلعهء امانكوه صد تن را با عدت و ساز حرب به هرات فرستاد و گفت : در جميع امور مطاع « 1 » و مشاراليه جمال الدين محمد سام باشيد . چون مكتوب ملك فخر الدين به جمال الدين محمد سام رسيد ، به مشورت اكابر حصار ، چون اختيار الدين نيشه و امير محمد سنكه و تاج الدين يلدوز و لقمان و يحيى و فرخزاد و شاه اسمعيل بر هردروازه از دليران غورى پنجاه تن و از سجزيان بيست [ 499 ] تن و از هرويان صد تن نصب گردانيد و بر بندها و برجها مرد بنشاند . و چهارصد مرد از رجال قوى حال را فرمود كه شب و روز بر چهار سوى شهر مقام سازيد تا اگر از جايى جماعتى تخلفى انديشند ، براى دفع ايشان معد باشيد . و زعما و مهتران و اشراف شهر را طلب داشت و با هرطايفه على حده پيمان كرد . جماعتى از امراء صده و هزارهء امير دانشمند بهادر را به حقيقت از قتل دانشمند بهادر اعلام نبود ؛ بهاتفاق نامه نوشتند به جمال الدين محمد سام كه : اگر امير دانشمند بهادر زنده و فرزندان و خويشاوندان و برادران ما در [ 500 ] عالم حياتاند ، ما را اعلام ده تا بدانچه دلخواه تو باشد
--> ( 1 ) - ظاهرا « مطيع » درست است .