سيف بن محمد سيفى هروى

118

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

برويم . جمال الدين محمد سام در جواب نوشت كه دانشمند بهادر به قصد من و طايفه‌اى كه ملازم من‌اند به حصار درآمد ، او را بگرفتيم و در بند كرد [ يم ] ؛ و اميرزادگان همه سلامت‌اند . روز ديگر طايفه‌اى از دانشمنديان به پاى حصار آمدند و گفتند كه سلام ما به جمال الدين محمد سام رسانيد و بگوييد كه ما را امرا فرستاده‌اند كه اگر راست است كه دانشمند بهادر و ابنا و اخوان او زنده‌اند ، از نوّاب و حجّاب او يك دو كس را بفرماييد تا به بالاى حصار برآيند تا ما ايشان را ببينيم . جمال الدين محمد سام از نواب دانشمند بهادر ، شخصى را - يوسف اياز نام - به جان امان داده بود ، بفرمود تا او را بر بام حصار آوردند و مأمورش گردانيد كه به اين طايفه چنين و چنان حكايت بگوى . يوسف اياز گفت كه اى اصحاب ، امير دانشمند بهادر سلام مىرساند و مىگويد كه من سلامتم و فرزندان طغتاى و لاغرى و خاتونان همه در حصاراند . چون نيت بد كرده بوديم ، حق تعالى ما را [ 501 ] گرفتار كرد . دانشمنديان چون آواز يوسف اياز بشنودند ، پيشتر آمدند و گفتند : اى امير يوسف ، يك كس ديگر را بگوى تا بيايد و همچنانك از زبان تو پيغام امير دانشمند را شنوديم ، از او بشنويم . دخترى بود - ارمك نام - كه خود را به لباس مردان ملبوس داشتى و بر سوارى و تيراندازى بغايت قادر و ماهر بود . در آن ساعت كه دانشمنديان را به قتل مىرساندند ، او سينهء خود برهنه كرد و فرياد برآورد كه اى جمال الدين محمد سام ، من عورتم ، از براى رضاى خداى عزّ و جل كه مرا بگوى تا به قتل نرسانند . جمال الدين محمد سام او به جان امان داد . بر شيوهء اول بفرمود تا جامه‌هاى مردانه درپوشيد و بر شرفهء حصار آمد و گفت : اى قوم ، منم ، ارمك . امير دانشمند همه را سلام مىرساند و مىگويد كه خاطر پريشان مداريد كه من با فرزندان و برادران و خدمتگاران سلامتيم . دو روز بدين‌گونه آمد و شد مىكردند . روز سيم بر ايشان محقق گشت كه دانشمند بهادر از زمرهء محبوسان خاك است . و دانشمند بهادر را غير طغتاى و [ 502 ] لاغرى دو پسر ديگر بود . يكى را بوجاى گفتندى و ديگرى را طوغان . بوجاى در ديار فرنگستان راه حراميان و قطاع طرق نگاه مىداشت و طوغان در [ اين ] ايام [ در ] شهر آباد طوس بود . چون خبر به طوغان رسيد كه دانشمند بهادر را در شهر هرات در حصار ملك فخر الدين به قتل رساندند ، درحال با سپاه خود متوجّه هرات شد . و چون