سيف بن محمد سيفى هروى

116

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

خود را از در بارگاه به طرف شمال بيرون انداختند . اكثر را اعناق و اضلاع درهم شكست . باقى را كه زنده مانده بودند ، بر شطّ خندق به قتل رسانيد [ ند ] . جمال الدين محمد سام فرمود ، كه از عيال و اطفال دانشمنديان ، هركدام كه در حصار آمده باشند ، غارت كنند . حصاريان ، شيرين خاتون را ، كه زوجهء دانشمند بهادر بود ، با خواتين و پسران و نبيرگان او غارت كردند . [ 494 ] و از اين حالت هيچ تن را از بيرون حصار آگهى نبود . ملك ينالتكين و طوطك بلا و طايفه‌اى از اكابر سپاه دانشمند بهادر بر در فيل بند حصار بودند . سجزى از دوستان ملك ينالتكين از حصار بيرون آمد . ينالتكين از وى پرسيد كه امير دانشمند بهادر از طوى خوردن و ضيافت جمال الدين محمد سام فارغ شده است ، يا نى ؟ سجزى گفت كه امير دانشمند بهادر همان طوى مىخورد كه امير نوروز خورد . چون ملك ينالتكين اين سخن بشنيد ، سوار شد و با طوطك بلا از در فيل بند بگريخت . چون به دروازهء فيروزآباد رسيد ، دروازه را ديد كه بسته بودند و قفل كرده . بانگ بر مصاحبان خود زد كه در را بشكنيد ! شخصى از جملهء شمعانيان - عمر كرتى نام - به زخم تبرزين قفل و زنجير در را بشكست ؛ تا ملك ينالتكين و طوطك بلا و قرب صد مرد ديگر از فراهى و دانشمندى از شهر بيرون رفتند . بعضى گفتند كه واسطهء فرار ينالتكين آن بود كه دانشمند بهادر او را گفت كه اى ملك نيمروز ، چون جمال الدين محمود سام را بگيريم ، ملكى شهر هرات را به تو خواهم [ 495 ] داد . [ 496 ] و بعضى مىگويند كه شاه اسمعيل سجزى برادرزادهء خود را پيش ينالتكين فرستاد و پيغام كرد كه ملك زنهار در حصار نيايد كه مصلحت در آن است . القصه چون جمال الدين محمد سام و دليران غورى و سجزى از قتل دانشمنديان بپرداختند ، بر بام حصار برآمدند و ندا در داد [ ند ] كه اى مردم شهر هرات ، دروازه‌ها را ببنديد كه دانشمند بهادر و مصاحبان او را به قتل رسانديم و آتشى بلند برافروختند تا ملك فخر الدين را از آن تنبيهى حاصل شود . بعد از آن جمال الدين محمد سام سوار شد و با مبارزان غورى و هروى و سجزى و مغول باش از حصار بيرون آمد و دور شهر ، از دانشمنديان هركس را كه يافتند به قتل آوردند . و در شهر شور و شغب و [ 497 ] غوغاى عامه ظاهر گشت . و هركس به طرفى مىدويد و نعره‌اى مىزد و كرّى و فرّى مىنمود و اگر از دانشمنديان در زوايا و بيوتات و قمارخانه‌ها كسى را مىيافت ، مىكشت . بعد از نماز پيشين جمال الدين محمد سام حكم كرد كه كسى را از دانشمنديان به قتل نرسانند .