سيف بن محمد سيفى هروى
115
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
پيمان ولى نعمت خود را نشكنند . دانشمند بهادر را تمهيد عذر و باز نمودن حديث وفادارى او بغايت پسنديده آمد ؛ او را پيش خواند و در كنار گرفت . [ 490 ] چون به ميان حصار رسيد ، از اسب پياده گشت . بر يك دست او مولانا وجيه الدين نسفى بايستاد و بر ديگرى كراى طغايبوغا كه هم در آن روز به هرات آمده بود و يرليغ آورده ، كه الغ بيتكجى هرات باشد . جمال الدين محمد سام دوتا نخ قيمتى بر روى زمين بگسترد ، تا دانشمند بهادر قدم [ 491 ] بر آن جامهها نهاد ، و خوش خرام روى به سوى در بالا آورد . خواص و اتباع او همه در زير جامهها زرهها پوشيده بودند ، و شمشيرها و خنجرها برميان بسته و كاردهاى بزرگ در ساق موزه نهاده ، در عقب دانشمند بهادر روان شدند . چون دانشمند بهادر به زينه پايهاء در بالا برآمد ، تاج الدين يلدوز پيشآمد و دست او را بوسه داد . دانشمند بهادر گفت : اى پهلوان يش رو و ما را دليل باش ، تا به بارگاه فرزند - ملك فخر الدين درآيم . تاج الدين گفت : بنده خود را حدّ آن نمىداند كه با وجود امير بزرگ قدم تقدم پيش نهد . دانشمند بهادر بخنديد و گام برداشت . چون مقدار دو قدم از تاج الدين يلدوز پيشى گرفت ، تاج الدين [ 492 ] دست دراز كرد و گريبان او را بگرفت و به دست ديگر گرزى بر سرش زد . ابو بكر سديد - كه از خواص ملك فخر الدين بود - از پس در بالا كمين بگشاد و بيرون جست و شمشير بر گردن دانشمند بهادر زد ؛ چنان كه نگونش از زينه پايها بينداخت . مولانا وجيه الدين و هندوجاق و جيغور بهادر و آشى و مينكو و طغايتمور و غالى بهادر و كراى طغايبوغا و يوسف اياز و هندوى منجم و زمرهء ديگر كه هريك خود را اميرى فرض مىكردند ، پس جستند و با شمشيرهاى كشيده عازم آن شدند كه از حصار بيرون روند . ابواب حصار بر روى ايشان فرو بستند . دليران غورى و سجزى و نامداران هروى كمين بگشادند و ، چنانك گرگان گرسنه در رمه ، بر ايشان افتادند . دانشمنديان سراسيمه گشتند . و ابطال غورى به يك طرفة العين تمامت دانشمنديان را - كه در صحن سراى حصار بودند - به زخم تير و تيغ و سنگ بىجان كردند . شيخ الاسلام خواجه قطب الدين چشتى در ميان دو درمانده بود و هرچند كه فرياد مىكرد كه اى قوم بىباك ، اين چه فتنه است كه برانگيختهايد ؟ هيچكس التفات نمىكرد . و لاغرى [ 493 ] و جماعتى كه در بارگاه بودند ، هيچ چاره ندانستند ، جز آنكه شمشيرها بركشيدند و در بارگاه را از اندرون ببست [ ند ] . از بام حصار دريچههايى را كه شيشه گرفته بودند ، بشكستند . و به زخم تير از لاغرى و اتباع او نفير برآورد [ ند ] . لاغرى در بگشاد و با تيغ كشيده از بارگاه بيرون آمد . هم بر پشتبام بر در بارگاه به قتلش رسانيدند . كاجوى و ديگران از بيم جان