سيف بن محمد سيفى هروى

113

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

مىبايد كه پيش من آيى و سر طاعت بر خط فرمان من نهى . جمال الدين محمد سخنهاى درشت و پيغامهاى جنگ‌آميز فرستاد . دانشمند بهادر از آن جواب در غضب شد و گفت كه اگر عمر وفا كند ، محمد سام را به عذابى بىجان كنم كه عبرت عالميان [ 478 ] شود . بعد از آن لاغرى و طغتاى را گفت : با ملك ينالتكين حصار را محاصره كنيد . [ 479 ] روز ديگر شيخ الاسلام قطب الدين را با طوطك بلا و يكى از ارقاب خود منكوى نام پيش ملك فخر الدين فرستاد و در جستن حصار مبالغهء تمام نمود . ملك برنجيد و گفت : اى شيخ بزرگوار ، از من دانشمند بهادر را بگوى كه مردان عهد و پيمان نه چنين كنند ، كه تو . ملك فخر الدين : چنين است سوگندت اى بدكنش ؟ * كه نامت مبادا به داد و دهش نگفتى كه چون برفرازم كلاه * درآيم به شهر اندرون با سپاه [ 480 ] گرايم هميدون سوى نيكوئى * نپويم ره زشتى و بدخوئى نكو گفت فردوسى نامدار * كه چون بر زمانه شوى كامكار به فيروزى اندر بترس از گزند * كه يكسان نگردد سپهر بلند من از اول گفتم اين ترك بدكنش بر عهد خود ثابت قدم نباشد . شيخ الاسلام گفت ، كه اى ملك جوانبخت ، از مكر و غدر دانشمند بهادر انديشه‌مند مشو . بعد از آن طوطك بلا برپاى خاست و گفت : [ 481 ] امير دانشمند بهادر بر سر عهد و پيمان خود است . و مرداش از طلبيدن حصار شهر آن است كه اگر سلطان از آن حصار سخنى پرسد ، فرستادگان امير از عهدهء جواب بيرون توانند آمد . حصار از شهر هرات ، كه بغداد ثانى و مكهء مسلمانى است ، اعظم‌تر نيست . ملك اسلام در بذل و اعطاء آن سخنى نگفت . [ 482 ] چند نوبت ديگر شيخ قطب الدين به جهت كار حصار به قلعهء امان‌كوه رفت ، تا عاقبت ملك فخر الدين مكتوبى فرستاد به جمال الدين محمد سام كه : پدرم امير دانشمند بهادر با خواص خود به ديدن حصار خواهد آمد . مىبايد كه در رضاجوئى او هيچ تقصير نكند ؛ و بعضى مىگويند كه در نهانى مكتوبى ديگر فرستاد به جمال الدين محمد سام ، كه خويشتن را از مكايد و شرور دانشمنديان نگاه دارد ، و شرايط كمين مكين و اختباء مبارزان و مردان كارزارى در بيوتات علوى و سفلى بجا آرد ، و خود با مردمى بىسلاح و آلت حربى پيش دانشمند بهادر رود . [ 483 ] چون مثال عالى ملك فخر الدين به جمال الدين محمد سام رسيد ، سيصد مرد غورى و سجزى و هروى در دو سه موضع ، در كمين نشاند و خود با تاج الدين يلدوز و خواهرزادهء خويش