سيف بن محمد سيفى هروى
112
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
نبايد كه به مكر و چربزبانى حصار را بگيرد . از حصار بيرون نيايى و كسى را پيش او نفرستى ، و گويى كه ما مطيع اميريم ؛ اما ما را ملك سوگند داده كه از اين حصار تا من اجازت ندهم ، بيرون نياييد . [ 472 ] و بعد از آن ساكنان حصار ، چون تاج الدين يلدوز و اختيار الدين ينسته و محمد سنكه و لقمان و يحيى و فرخزاد و على چپ و سليمان و الشى و اكابر غور را پيش خواند و همه را خلعت پوشانيد و گفت : محمد سام را مددكار باشيد . و از سجزيان شاه اسماعيل و از هرويان بهرام كنده سر را با دويست مرد سجزى و هروى نامزد فرمود تا مصاحب جمال الدين محمد سام باشند . بعد از آن شمشير خاص خود به جمال الدين محمد سام داد و گفت : هركه سخن تو نشنود بدين تيغ سرش بينداز . [ 474 ] شب ، ملك فخر الدين [ 475 ] با دويست و پنجاه سوار آهن پوش و سيصد پيادهء جنگى از شهر بيرون رفت و بعد از دو پاس شب به قلعهء امانكوه نزول فرمود . روز ديگر لاغرى را باز گردانيد و نزد پدرش دانشمند بهادر از نفايس جواهر و مفاخر ثياب هديهها فرستاد . 93 . قتل دانشمند بهادر و حكومت جمال الدين محمد سام چون ملك فخر الدين از شهر هرات به قلعهء امانكوه رفت و لاغرى به سلامت به مقام خود باز آمد ، [ 476 ] [ دانشمند بهادر ] عزيمت دخول شهر كرد و بفرمود تا ناى رزمى در دميدند و كوس حربى فرو كوفت و رايت اژدها پيكر برافراشت و با تمامت سپاه به سوى شهر راند . و مخارج و مداخل استوار دروازه بديد ، متفكر شد . مولانا وجيه الدين پيش راند و گفت : مادهء طغيان و عصيان هرويان حصانت اين برج و بارو و محكمى دروازهها است . مصلحت آنست كه امير بفرمايد تا دروازهها را خراب كنند . دانشمند بهادر به دلالت و تدبير مولانا وجيه الدين حكم كرد تا يك دربند را از دروازهء خوش خراب كردند و نگاهبانان و دروازهبانان را به زخم چماق دور كرد و [ 477 ] چندتن از شجعان سپاه را بر دروازه نشاند . چون به شهر درآمد بفرمود تا ندا در دادند كه شهر ، شهر پادشاه عادل اولجايتو سلطان است و حكم ، حكم امير بزرگ دانشمند بهادر . رعيت بايد كه هيچ انديشهء بد به خود راه ندهد ، كه از طرف امير دانشمند ، من بعد همه احسان و مرحمت به احوال شما لاحق خواهد شد . مردم شهر از اين اخبار خوشدل شدند و شهر و بازار رونق و رواجى تمام گرفت . روز ديگر دانشمند بهادر طوطك بلا را پيش جمال الدين محمد سام فرستاد و گفت :