سيف بن محمد سيفى هروى

105

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

عورات به روز از خانه بيرون نيايند و هرعورتى كه به روز بيرون آيد شمس الدين قادسى كه محتسب [ 441 ] است ، چادر او را سياه كند و او را سربرهنه به محلتها و كويها برآرد ، تا تجربهء ديگران باشد . و نوحه‌گران و مخنثان « 1 » را به ماتمها رفتن منع كرد . و مقريان را از آنك در پيش تابوت قرآن خوانند ، نهى فرمود . و خرابات را برانداخت و مقامران را سر و ريش تراشيده به بازار برآورد . و شراب خوارگان را بعد از اقامت حدود شرع نبوى در زنجير كشيد و به كار گل كشيدن و خشت زدن مأمور گردانيد و بيشتر حجاب و نواب خود را مصادره كرد . و اكثر سياست او به زندان و حزندان و چوب زدن و گل كشيدن بودى . و با وجود اين‌همه امر معروف و نهى منكر ، البتّه هرشب آواز چنگ و نغمهء عود شنيدى و شراب صافى نوشيدى . [ 443 ] چون راح روح‌افزاى روح‌پرور در مزاج او اثر كردى بفرمودى تا راويان به آواز خوش ، اشعار دلكش خواندندى و در بحث و تفتيش معانى و الفاظ آن باندما و شعرا سخن راندى و در عهد دولت او چهل شاعر و نامدار مدح او گفتندى و جمع‌كنندهء اين تاريخ‌نامه را در مدح او هشتاد قصيده و صد و پنجاه قطعه است . 87 . رفتن ملك فخر الدين به اسفزار و حكايت ابو سعيد نهى چون شهور سنه احدى و سبعمايه ( 701 ) درآمد ، در اين سال ملك فخر الدين با لشكرى به اسفزار رفت ؛ به واسطهء آنك ملك حسام الدين و ملك ركن الدين ، كه ملوك اسفزار بودند ، با او مخالفت مىنمودند و به هيچ نوع انقياد و خراج‌گذارى را قبول نمىكرد [ ند ] . چون به اسفزار رسيد ، ملك حسام الدين هم در آن چند روز وفات يافت . برادر او ملك ركن الدين ، بعد از چند كه حربهاى سخت كرد و بسيارى را از سپاه ملك ركن الدين به قتل رساند ، بازگشت . كرت سيم ، با لشكرى از هروى و با خرزى و تولكى و غورى و نكودرى به اسفزار رفت و برادر او ملك علاء الدين با سه هزار مرد پياده و سوار از ولايت غور به اسفزار آمد ، به معاونت و امداد برادر . پس از هفت روز حصار شهر اسفزار را بگرفت و بسى را بكشت و قرب هفتصد تن را در زنجير كشيد و حصار جند كه در روستا قات بود ، فتح كرد و تمامت مردم اسفزار را به هرات فرستاد و دويست تن را از خواجگان و متمولان دو شاخه كرد و سر و پابرهنه به شهر هرات آورد و خندق كندن و خشت زدن مأمور گردانيد .

--> ( 1 ) - نسخه : نخثهان .