سيف بن محمد سيفى هروى

95

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

بيرون برد و روز ديگر را به هنگام زوالگاه به نيشابور درآمد و از نيشابور به طوس رفت و امير نوروز را آنجا بديد و آنچه كرده بود ، پيش او عرض بداشت . امير نوروز به دو آفرين فراوان خواند و متوجه عراق شد و چون پيش پادشاه غازان رسيد و بركت را بسته به دو نمود و از ملك فخر الدين هرچه شنوده بود و ديده ، به سمع او رساند ، غازان فرمود كه ملك فخر الدين را بيارند تا او را ببينم . ملك فخر الدين به بارگاه پادشاه غازان درآمد . [ 407 ] و حكايتى كه داشت ، على التفصيل عرضه داشت . پادشاه غازان بر سر جمع او را بنواخت پادشاهانه محظوظ گردانيد و يرليغ ملك شهر هرات و طبل و علم و سراپرده و هزارهء مغول اختصاص فرمود و ده هزار دينار نقد به ملازمان و خدم او داد و امير نوروز را گفت كه هراصطناع و تكريم كه تو را دست دهد ، در باب او مبذول دار . 80 . حرب دوا با خلق كوسويه و فوشنج چون پادشاهزاده دوا به وقت مراجعت به دو فرسنگى كوسويه رسيد ، سوار چند به كوسويه رفتند و گفتند كه پادشاه [ 408 ] جهانگير دوا خان با چندين‌هزار مرد جنگى مىرسد . به استقبال آييد و شرايط ايلى و انقياد به تقديم رسانيد . شهاب الدين زيرك كه ملك كوسويه بود و اشراف و صدور ولايت گفتند كه بيرون نخواهيم آمد ؛ چه تمامت ممالك خراسان خراب كردند و قرب دويست هزار نفر مردم از عورات و اطفال مسلمانان اسير گرفت [ ند ] . ميان ما و ايشان جز حرب صورت نخواهد بست . آن سواران پيش پادشاهزاده دوا آمدند و عرضه داشتند كه ساكنان كوسويه باغىاند . دوا در غضب رفت . پرسيد كه آن موضع كه ايشان پناه بدانجا برده‌اند ، از سنگ است يا از گل ؟ گفتند كه از گل است . بخنديد و گفت : خود فرض كردم كه از روى و آهن است . به يك حمله آن حصار را با زمين برابر گردانم . روز ديگر [ 409 ] پادشاهزاده دوا با آن لشكر بىحساب روى به سوى كوسويه نهاد . چون به نيم فرسنگى حصار كوسويه رسيد ، نزول كرد و از شاهزادگان و امراء سپاه چهار تن را پيش خواند . يكى چون شاهزاده اياكن و دوم شاهزاده سابان و سيم تيمور - كه امير لشكر بود - چهارم يسور بزرگ و از سپاه خود دوازده هزار مرد جنگى بديشان داد ، با دوازده منجنيق و صد مرد نفطانداز و گفت : چنان خواهم كه در يك حمله حصار كوسويه را فتح كنيد و تمامت سكّان او را به قتل رسانيد . اين نام بردگان روز ديگر [ 410 ] با خلق كوسويه در حرب و ضرب آمد [ ند ] . شهاب الدين زيرك ، كه مهتر مردم كوسويه بود ، [ با ]