حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى

87

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )

مسقط مىكنند . زياد از حد او هم به طريق محبت و داد با اينها حركت مىكند . » « 1 » استقرار نماينده سياسى ايران در بمبئى - كه در آن ايام بيشترين حجم مبادلات كالا را با بنادر ايرانى داشت و بخش عمده‌اى از تجار ايرانى ساكن آن بودند - موجب شد اطلاعات و اخبار بنادر و جزاير خليج فارس و به ويژه بندر عباسى و مضافات آن از طريق كارپردازى بمبئى به مركز منعكس شود و دولتمردان قاجارى به مجرايى جديد براى كسب اخبار موثق از بنادر خليج فارس دست پيدا كنند . مهم‌ترين دستاورد حضور نماينده ايران در بمبئى ، ارسال گزارش‌هاى متعدد از وضعيت نابسامان بندر عباسى و مضافات آن به مقامات حكومتى ايران بود حال آنكه اين امر پيش از اين ميسر نبوده است ، چه اين بندر عملا در اجاره نمايندگان امام مسقط قرار داشت و نماينده امام مسقط با ايجاد فضاى رعب و وحشت ميان مردم ، امكان اطلاع‌رسانى دقيق را به حداقل رسانده بود . اما آنچه بيش از همه موجب تعجب كارپرداز ايران در بمبئى مىشد « ضعف حاكميت ايران در بنادر جنوب » و دخالت بىچون و چراى انگلستان و امام مسقط » در امور سواحل ايران بود . همين امر موجبات اعتراض شديد نماينده ايران را فراهم آورد و مراتب طى نامه‌هاى متعدد و مكرر به اطلاع مقامات حكومتى رسانيده شد . يكى از نمونه‌هاى اين مراسلات مربوط به حوادث سال 1269 ق . / 1853 م . است كه دخالت آشكار نيروهاى انگليسى را در امور داخلى ايران نشان مىدهد است . در سال 1269 ق . درگيرى بين اهالى بندر چارك و كلات را يكى از اهالى كلات به باليوز انگليس در بوشهر اطلاع داد و باليوز انگليس به طرفدارى از اهالى كلات با دو فروند كشتى به بندر چارك حمله كرد و تعدادى از كشتىهاى بومى را به آتش كشيد . اخبار اين حوادث از چارك به بمبئى رسيد ، و اين مداخلات ، خشم و نارضايتى شديد ميرزا حسين خان را برانگيخت . او طى نامه‌اى به وزارت امور خارجه ، ضمن شرح جزئيات اين حادثه مىنويسد : « تصور بفرماييد اينها چقدر جسور شده و چقدر بىحرمتى به دولت علّيه مىنمايند . بندر كلات تعلق به دولت علّيه ايران دارد . بندر چارك هم متعلق به دولت علّيه ايران است . اهل هر دو بندر رعيت دولت ايران ، شما را چه شده كه مداخله در امر بنادر و رعاياى ايران به اين قسم و به اين شدت مىنماييد ؟ لازم شد كه مراتب را به خاك پاى مبارك آن خداوندگار اعظم روحى فداه عرضه دارم كه هرگاه اين امورات را سهل گرفته و متعرض اينها نشوند و اهل بنادر ببينند كه اينها اين قدر قدرت دارند كه توپ زده بغلهء مردى را مىسوزانند و مىخواهند قلعه را خراب كنند و كسى نيست كه از اينها مؤاخذه نمايد ، بعد هرگاه يك وقتى دو فوج سرباز بياورند و بخواهند در يكى از اين بنادر پياده كنند كدام يك از اهل بنادر را قدرت است كه بگويند نخواهم گذارد . فى الفور راه مىدهند . اين كمترين بندهء خانه‌زاد بعد از شنيدن به تواتر اين فقره را مىخواستم در اين باب مكرّر [ ] ممبئى گفت‌وشنود رسمى نمايم . لكن تصور اين را نمودم هرگاه جواب درست نداده و غرامت بغله را ندهند آن وقت بر اين كمترين خانه‌زاد موافق قواعد دولتى لازم مىشود كه ديگر دقيقه توقف ننموده و عزيمت ايران نمايم و بعد يحتمل خلاف رأى مبارك اولياى دولت علّيه بوده باشد . لهذا ساكت شده حرفى نزده و مراتب را به عرض مبارك آن خداوندگار اعظم روحى فداه رسانيد و ديگر بعد به هر قسم كه مصلحت بدانند در دار الخلافه با جناب وزير مختار گفتگو مىفرمايند يا آنكه به مقرب الخاقان شفيع خان مرقوم مىفرمايند كه گفتگو نموده و يا آنكه به اين كمترين بندهء خانه‌زاد دستورالعملى مرقوم مىشود كه در ممبئى گفت‌وشنود نمايم . به هر قسم كه حكم از مصدر صدارت عظمى صادر شود ، البته عمل خواهد شد . هرگاه بخواهند در خدمت اولياى دولت علّيه عرضه دارند كه حكم دريا با ما است چرا اينها ماشويهء ماهيگيرى را گرفته‌اند ؟ عرض مىنمايم كه اولا آنكه چه وقت دولت علّيهء ايران حكم درياى خود را كه خليج فارس بوده باشد به دست اينها داده است ؟ ثانيا اينها جسارت كرده هنگامى كه بغله بر روى خاك دولت ايران بوده است آن را آتش زده‌اند و ثالثا هرگاه حكم دريا با اينها است و نمىخواهند كه دريا اغتشاش داشته باشند ، چرا پسر سيد سعيد خان ، امام مسقط ، كه هر روزه در جهاز و بغله قشون و تفنگچى بار كرده به بندر عباسى مىفرستد و بناى هرزگى دارد ، بارهاى بغله‌جات را مىبرند در جزيرهء قشم ، پايين مىكند كه به بندر عباس برود ، چرا آنجا ساكت نشسته هيچ نمىگويند . خلاصه به نمك آن خداوندگار اعظم روحى فداه قسم است كه هر وقت اين حركات اينها را اين كمترين خانه‌زاد ملاحظه و مشاهده مىنمايم يا مىشنوم ديگر در حالت خود نيستم . نمىدانم چه عرض مىنمايم . زياده حكم و اختيار با آن خداوندگار اعظم روحى فداه است . » ( س . 12 ) در اين نامه آشكارا به ضعف حاكميت ايران در بنادر خليج فارس و مداخلات غير قانونى انگلستان در امور اين بنادر و همدستى و همگامى انگلستان و امام مسقط اشاره شده است . همچنين كارپرداز ايران در بمبئى مقامات حكومتى را نسبت به خطرات ادامه اين روند آگاه ساخته است و به خوبى هشدار مىدهد كه موقعيت سياسى ايران در اين بنادر كاملا در معرض خطر است و مسئولان بايد براى حل اين مشكل اقدامات عاجلى انجام رسانند . ميرزا حسين خان در يكى از آخرين نامه‌هاى خود به وزارت امور خارجه آشكارا به قدرت امام مسقط و نمايندگان او در بنادر ايرانى اعتراض و موقعيت نامناسب مردم اين نواحى را گزارش كرده است . او در بخشى از نامه خود دربارهء اعمال نماينده امام مسقط در بندر عباسى مىنويسد : « اين قسم حركات جسورانه كه از مشار اليه صادر شده و بدون اذن و اجازه اولياى دولت علّيه داخل ملك ايران شده و تصرفات نمايد قدرى در اينجاها ركيك مىنمايد . . . چرا بايد بندر دولت علّيه در تصرف سيد سعيد خان باشد و انواع تصرفات در آن نمايد . . . از بيچاره تجار اهل ايران دو عشور مىگيرند و ضرر به تبعه

--> ( 1 ) . ظاهرا ميرزا حسين خان بدون اجازه امير كبير با امام مسقط ملاقات كرده كه اين امر موجب مؤاخذه او شده است . بنگريد به : امير كبير ، پيشين ، ص 549 .