حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى

77

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )

مفاد اين نامه كه بيانگر وضعيت نامناسب ايران در سواحل خليج فارس است ، از اهميت برخوردار است و متن آن به شرح زير است : « 1 » « جناب حاجى - سلمه اللّه تعالى - در باب جزيرهء خارگ و اختلال انگليس و تفصيل حالات ، بعد از آنكه انگريز - انگليس - وارد خارگ شد ، هر وقت كه سؤال از باليوز متوقف بوشهر اتفاق افتاد ، به نوشته و گفته مىنوشت و مىگفت كه چون هواى باسيدو [ باسعيدو ] بد است ، از شاه جم‌جاه ، وزير مختار ما اذن گرفته كه چندى سپاهى كه صالدات « 2 » هندى باشند در جزيره خارگ توقف كنند ، و چون فصل تابستان بود ، اين حرف چيزى بود . حالا كه استفسارى مىشود مىگويد وزير مختار هر وقت بنويسد ، مىروم و ليكن مصالح بنايى با كشتى مىآورند كه در ساحت خارگ قلعه و برجها بسازند و تاكنون كه 18 شوال است قلعهء خارگ در تصرف شيخ نصر است و اما مواجب‌خوار دولت شده و ششصد تومان براى او قرار داده‌اند كه هر ساله برسد و در خارگ زياده از 620 نفر سپاهى نيست و اما هيچ قابل نيستند ليكن در دريا كشتيها دارند و آدم و اسباب و استعداد مىآورند . اگر فكر خارگ را به زودى نفرماييد ، پس از اين امر بنادر بسيار مشكل مىشود چرا كه خارگ دخلى به ساير جزاير ندارد . اين جزيره قطع نظر از خوبى هوا در ايام گرمى ، بسيار محكم جايى است به اين معنى كه سه طرف جزيره كوه است كه ابدا از دريا در آن راه تردد نيست مگر راه عبور از يك طرف است و آن هم سنگلاخ است و كوه ، كه جهاز و كشتى بزرگ تا دو فرسخى آن مىتواند بيايد و از اين نزديك‌تر محال است كه بيايد به جهت شكستن كشتى مىترسند نزديك نمىآيند . لابد هستند به بطيل و ماشويه تردد نمايند . در آنها هم منتهايش اين است ده نفر و پانزده نفر جا مىشود و با اين جمعيت هم ابدا استعداد خروج از دريا و دخول در جزاير و سواحل ندارند . ديگر در كنار جزيرهء خارگ غوص مرواريد هم مىشده . شيخ عبد الرسول مرواريد بيرون آورده بود . ان شاء اللّه امر خارگ بگذرد ، مىتوان امر غواصى را رواج داد . خلاصه اگر از جزيرهء خارگ بگذريد ، يك وقتى مىشود از بندر بوشهر و يا از ساير بنادر حضرات انگليس به حيله بيرون مىآيند و همين كه در خشكى راه پيدا كردند مأمن مىسازند . اهل فارس را به دادن تيول و نگرفتن ماليات تطميع مىكنند و در اينكه فارسى سالهاست با اينها راه دارند و پولشان كلا در پيش باليوز است ، حرفى نيست . لا محاله به قاعده‌اى كه اهل ايران را متداول است با فرنگى مع مىشوند يا سكوت از اين كار مىكنند . عاقبت داستان هندوستان برپا مىشود و در بنادر و سواحل عمان از اهل ساير ولايات چندان كارسازى نمىشود . سرباز هيچ به كار نمىخورد مگر اسم دارد . بايد يا سرباز ولايت فارس را مضبوط كرد و يا اهل گرمسير كنار دريا و بندر را و ليكن كار تقصير از بزرگان اين مملكت است كه سالهاست به طور ديگر عادت كرده‌اند و ابدا رفع اين عادت بد نخواهد شد . خلاصه اگر بخواهيد امر بنادر مضبوط شود اولا دو فوج خوب با نظام كه از عهدهء سركرده و صاحب‌منصبانش توان بر آمد تعيين كنيد كه بزرگان مملكت و متمردين هراسى برمىدارند و درست خدمت مىنمايند . همين كه ولايت مضبوط شد و از جايى صدا درنيامد خود به خود مشايخ بنادر نظم مىگيرند و ليكن در بندر بوشهر لامحاله دويست نفر سرباز قديمى به كار دايما بايد باشد و من اينجا قشون به هيچ وجه ندارم ؛ اسمشان سرباز است مطلقا رسم ندارند . آمدن سرباز از دولت براى انتظام مملكت واجب و لازم است و اگر بخواهيد امر بنادر مضبوط شود ، كل دولتها كشتى جنگى دارند حتى امام مسقط و محمد على پاشا و شما يك بغله و ماشويه در عمان نداريد . اسمش بحر العجم است و ليكن به هيچ وجه به شما مدخليت ندارد . پارسال كه سه كشتى خوب مىفروختند به شما نوشتم جوابهاى غريب نوشتيد كه من سكوت كردم . امسال كه يك كشتى بسيار خوب كه 24 فوت داشت ، به هفت هزار تومان مىفروختند به شما نوشتم جواب نيامد . اين قسمها به حرف امر ، دريا و بندر مضبوط نمىشود . بايد ايستادگى كرد و پول خرج نمود و به خادم ، مرحمت و به خائن ، سياست فرمود تا امر مضبوط شود و الّا با حرف زدن و پيش نرفتن حاصلى ندارد . شما اگر رأيتان تخليهء جزيرهء خارگ است ، اول با وزير انگليس حرف بزنيد اگر به خوشى تخليه كرد ، بسيار خوب و الّا حكم صريح بنويسيد و مرا در اين كار مختار كنيد و قدرى قشون بدهيد و لااقل دويست هزار تومان خرج كرايه و كشتى و تفاوت تسعير غله بكشيد . آن وقت ببينيد من به چه سهولت بعد از فضل خدا و طالعه سركار اقدس اين خدمت را به انجام مىرسانم . من اگر دقيقه‌اى از كار غفلت داشتم پس چطور شد نتوانست انگليس بيرون دريا بيايد . يعنى دلش نمىخواست يا نمىتوانست ؟ يقين بود كه خواست و مىخواهد و ليكن به يارى خدا نتوانست و نمىتواند . همه وقت تدارك من ديده بودم هر روز به سمتى مىگفتم كه مىروم و ليكن تهيه داشتم كه وقت ضرورت به بوشهر بروم و همين اوقات هم كه اخبار و اراجيف در اين ولايت بسيار بسيار بود كه معزولم . ترسيدم آدم مرا به تحريك جمعى از بوشهر بيرون بكنند و فرصت به دست انگليسيها بيفتند و تجار هم كه معلوم و بيايند و بوشهر را بگيرند و من روسياه شوم . لابد رفتم تا كازران [ كازرون ] و از آنجا پنجاه نفر سرباز و دويست نفر زبده رسيد ، فرستادم به بوشهر كه الان هم در آنجا هستند تا خبر ورود شاه به طهران رسيد . آن وقت به شيراز برگشتم ، چنين نيست كه من غفلتى داشته باشم و السلام » . جداى از تبعات عمومى مسئله هرات در حاكميت قاجاريه ، اسناد و مدارك موجود نشان مىدهد كه اين حادثه موجب تغيير عمده‌اى در نگرش محمد شاه نسبت به مسائل خليج فارس شد و شرايطى را پديد آورد كه سرآغاز تغيير موضع قاجاريه در بندر عباسى و مضافات بود .

--> ( 1 ) . بحرين و مسائل خليج فارس ، پيشين ، صص 164 - 162 . ( 2 ) . صالدات يا سالدات عنوانى است كه به سربازان هندى در خدمت انگليسىها اطلاق مىشده است .