حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى
63
بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )
« در سال 1209 ق . / 1794 م . اجاره بندر عباسى و توابع آن از حاكم ايرانى به سلطان عمان منتقل شد و نواحى و توابع بندر عباسى زير سلطه يك قدرت خارجى قرار گرفت . » « 1 » همو در جاى ديگر مىنويسد : « سيد سلطان در سال 1794 ميلادى شخصا در رأس ناوگانى ، به حاكم بنى معين قشم و هرموز حمله و آنجا را تصرف كرد . نتيجه طبيعى و مهم اين حادثه در انتقال طبيعى اجاره درآمدهاى مالياتى بندر عباسى و توابع آن شامل ميناب و جزاير قشم ، هنگام و هرموز از شيخ بنى معين به سلطان عمان بود . پرداخت ساليانه آن به حكومت ايران احتمالا در آغاز ، حدود هزار تومان بوده است كه تا سال 1821 ميلادى همچنان برقرار بود . » « 2 » با كمى دقت در اين روايتها مىتوان مشاهده كرد كه نخست ، لوريمر دو مطلب نسبتا متناقض را دربارهء اجاره بندر عباسى نقل كرده است . او ابتدا به اجاره مستقيم بندر عباسى توسط سلطان عمان اشاره مىكند و سپس در مطلب ديگر ، اين اجاره را به صورت واسطه از شيوخ « بنى معين » نقل كرده است . از طرف ديگر ، وى عبارت « قرار گرفتن بندر عباسى زير سلطه يك نيروى خارجى » را زيركانه به كار گرفته است تا به موضوع ادعاى سلطان عمان بر بندر عباسى توجه كند ؛ حال آنكه قراردادهاى منعقد شده و اسناد موجود نشان مىدهند كه « سلطان مسقط » ، خود را « تابع ايران » و « رعيت پادشاه » مىدانست و به هيچ روى ، نيروى بيگانهاى به شمار نمىآمد . اين موضوع ، در ادامه ، به دقت بررسى خواهد شد . محققان ايرانى ، تحت تأثير لوريمر ، عبارت « تسلط بر بندر عباسى » و « اجاره بندر عباسى » را به كار گرفتهاند ، در حالى كه اين امر از لحاظ تاريخى واقعيت ندارد . اما روايت ويلسون از اين حادثه ، بيانگر تمايل علنى سياستمدار كهنهكار انگليسى است . او بدون ذكر جزئيات حادثه كه به احتمال زياد ، بهخوبى از آن مطلع بوده است - مىنويسد : « حدود سال 1793 ميلادى ، عمان تجزيه شد و سيد سلطان كه مردى مقتدر و از خانواده امامان عمان بود با در اختيار گرفتن سواحل شهر مسقط و نواحى مجاور ، آن را تحت كنترل خود درآورد . . . نخستين اقدام سلطان جديد مسقط پس از به قدرت رسيدن اين بود كه بندر گوادر را در ساحل مكران تصرف كرد و پس از آن چابهار را به قلمرو خود افزود و سپس هرموز و قشم را - كه طايفه بنى معين بر آن حكومت مىراندند - تصرف كرد و به همين دليل ، اجاره بندر عباسى و توابع آن شامل ميناب از شيخ بنى معين به سلطان مسقط منتقل شد . » « 3 » در نوشته ويلسون ، موضوع انضمام و الحاق برخى شهرهاى ايران مطرح شده است كه اساسا طبق اسناد موجود ، از اين حوادث چنين نتيجهاى حاصل نمىشود و تحركات سلطان عمان در اين ايام ، بيشتر عملكردى « ايذايى » ، با هدف تنبيه طوايف رقيب دانسته است . اما به راستى حقيقت ماجرا چه بود و « سلطان عمان » چگونه توانست امتياز « اجاره عوارض و گمركات » بندر عباسى را به دست آورد ؟ براى آگاهى از واقعيت امر ، در اين بخش ، دو روايت سند گونه نقل مى - شود كه اولى متعلق به يكى از افسران برجسته انگليسى در عمان به نام مايلز است و ديگرى روايتى داخلى و متكى بر اسناد يكى از خاندانهاى حكومتگر جنوب ايران . آنگاه براساس سندى از كمپانى هند شرقى ، موضوع ردوبدل شدن اجارهنامه عوارض و گمركات عباسى ، پيش از استقرار كامل آقا محمد خان ، ارزيابى خواهد شد . چنان كه پيش از اين گفته شد ، يكى از طوايف قدرتمند ساكن بندر عباسى و قشم ، پس از سقوط صفويه ، خاندان بنى معين بودند . « 4 » رئيس طايفه بنى معين ، مانند ديگر رؤساى طوايف ، از خلاء قدرت سياسى در ايران پس از سقوط صفويه به خوبى بهره گرفت و توانست قدرت خود را در جزيره قشم تثبيت كند . استقرار طايفه بنى معين در جزيره قشم - كه از لحاظ حفظ امنيت بندر عباسى اهميت بسيارى داشت - موقعيت ويژهاى را براى رؤساى اين طايفه ايجاد مىكرد و سلطان مسقط - كه در انديشه بسط موقعيت خود در خليج فارس بود - در معارضه با بنى معين قرار گرفت و در صدد حمله به قرارگاههاى اين طايفه برآمد . رئيس طايفه « بنى معين » كه وصولكننده « عوارض گمركى » بندر عباسى و قشم بود ، در واقع درآمدهاى مالى اين دو ناحيه را به صورت سالانه اجاره كرده بود . همين امر ، به تعارض بنى معين با سلطان عمان ابعاد جديدى را افزود كه نتيجه آن انتقال امتياز اجاره عوارض گمركى بندر عباسى به « سلطان سعيد » بود . مايلز در اينباره مىنويسد : « سلطان در اين ايام به لشكركشى دريايى عليه بنى معين قشم و هرموز مبادرت ورزيد ، چه ، عليه او تحريكاتى كرده بودند و او شخصا اين لشكركشى را رهبرى كرد ، به گونهاى كه دو جزيره قشم و هرموز به تصرف درآمدند . در اين ايام و سالها پيش از آن ، شيخ بنى معين ، در مقام يكى از دولتمردان و حكام ايرانى ماليات بندر عباسى و توابع را به طور سالانه اجاره كرده بود . اين نبرد سود و منفعتى آنى براى سلطان سعيد در پى داشت . او خود را وارث موقعيت و جايگاه بنى معين در
--> ( 1 ) . Loriemer , Historical , op . cit . Vol 1 . p . 148 . ( 2 ) . Ibid , p . 422 . ( 3 ) . Wilson , sir Arnold T ; The Persian Gulf , London , 1954 , p . 188 . متن ترجمه فارسى ، متأسفانه بسيار مغشوش و ناقص است و حتى عبارات ويلسون در بعضى موارد به غلط به ضرر حاكميت ايران ترجمه شده است . براى مثال ، جمله پايانى ترجمه همين بخش را آقاى محمد سعيدى اين چنين به فارسى برگرداندهاند كه : « سپس قشم و هرموز را از بنى معين منتزع ساخت و بندر عباس و مضافات آن را به انضمام ميناب در تحت تسلط خود درآورد . » در صورتى كه در متن اصلى ، عبارتى به شرح زير آمده است : « He then captured Qishm and Hormuz of from The Bani Main , and as a result of this success the Lease of Bandar Abbas and its dependencies , including Minab , Passed from the shaik of Bani Main to The ruler of Mus - cat » . ( 4 ) . براى آگاهى بيشتر از موقعيت بنى معين در بندر عباسى و سابقه آنان بنگريد به : كريم خان زند ، پيشين ، ص 243 . همچنين : بندر عباس و خليج فارس ، پيشين ، صص 612 - 611 ؛ همچنين : تاريخ جهانگيريه و بنى عباسيان بستك ، پيشين ، صص 127 - 125 .