حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى
148
بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )
اهالى جاشك چند قبضه تفنگ از مسقط ابتياع نموده بودند . . . تفنگها را رئيس تلگرافخانه از آنها گرفته و مدعى شده بود كه آنها نبايد اسلحه در اينجا ابتياع نمايند » . . . « حال آنكه اهالى تفنگها را از خارج خريدارى كرده بودند . . . ( سند 215 به نقل از اهالى جزيره ) در حاشيهء بالاى اين گزارش دستورى بدين بيان آمده است : « جناب مشير الدوله اين كاغذ را بخوان و الان شرحى دولتى به شارژ دافر انگليس بنويس كه تلگرافچى در جاشك اين چه خلاف است كه كرده است . . . تلگرافچى حتى تنبيه سخت هم بايد بشود و او را عزل هم بكنند البته نوشتهء رسمى برسان و فورا نوشته بده به سفارتخانه » اسناد بعدى نشانى از اين مطلب ندارند كه جناب مشير الدوله دستور را اجرا كرده است يا نه و اگر آرى يعنى « نوشته رسمى » داده است آيا انگليس هم خط را خوانده است يا نه ؟ در واقع همواره ما بر روى كاغذ دستورهاى گهگاه غلاظ و شداد را مىبينيم . ظاهر بسيارى از دستورها هم به گونهاى است كه نمىتوان در حسن نيت زبانى و قلمى نويسنده شك كرد ؛ اما در اينكه اين دستورها عملى هم مىشده است يا نه ؟ ترديد است . چون اسناد بعدى همچنان ادامه و استمرار چنين زورگوئىهائى را گزارش مىكنند . بررسى اسناد بندر عباسى به روشنى نشان مىدهد كه اين گونه رفتار خلاف مقررات و قواعد حقوقى از سوى انگليس در سواحل و بنادر ايران فراواناند . ( * ) يك بار يكى از كشتىهاى متعلق به يك كمپانى انگليسى در بندر عباسى لنگر مىاندازد و جاشوهاى آن ، كه درعينحال رعيت دولت ايراناند به اهل بندر تعرض مىكنند . سند شرمسارانه مىگويد كه : كارگزاران ديوانى محض رعايت احترام جهاز انگليسى عكس العمل نشان نمىدهند و در نتيجه ماجراى بىاحترامى و بىادبى ادامه مىيابد . وزارت خارجه طى نامهاى به سفارت انگليس يادآور مىشود كه : اولا با بودن انبار در سواحل ، لنگر انداختن اين كشتى چندان لزوم ندارد . ثانيا هيچ قانون و عهدنامهاى اين معنى را بيان نمىكند كه وكيل يك كمپانى خارجى از چماقدارانى حمايت نمايد كه رعيت دولت ايراناند . ثالثا سفارت دولت متمدنهء انگليس آيا متوجه اين هست كه مشتزدن وكيل كمپانى - كه يك نفر گماشتهء تجارت است و در واقع فردى عادى و بدون عنوان نمايندگى سياسى است - به بينى مأمور رسمى دولت ايران تا چه اندازه مباين هرگونه حقوق و قواعد دولت و تمدن است ؟ ( 255 ) ظاهرا قضيه همانند موارد ديگر در همينجا خاتمه مىيابد . ( * ) در واقع اين قبيل كوتاه آمدنها و هراس داشتنهاست كه روزبهروز انگلستان را در اعمال و مداخلههاى ناشايست خود جرىتر مىسازد . از سوى ديگر نيز مسئولان ايرانى به جاى آنكه در صحنه بمانند و مقاومت كنند از گرماى هوا هم فرار مىكنند . گزارشنويس مىگويد كه مدافعان مأمور از ترس گرما فرار را بر قرار ترجيح مىدهند و راه را براى اشرار و زورگويان باز مىگذارند : وى با لحنى پر طنطنه و حماسى - البته منفى - مىنويسد « در اين تابستان كه افواج بحر مواج منصوره تاب گرماى آن صفحات را نياورده مراجعت خواهند نمود [ امام مسقط ] اگر تواند دستاندازى به بندر و توابع آن نمايد و الّا گفته است هرچند بغلهجات ( در دريا ) بار داشته باشد بار آنها را خواهم برد » ( 23 ) . مداخلات انگليس در خليج فارس از طريق حمايت و نيز تحريك و تشويق و تطميع شيوخ خليج فارس روزبروز گستردهتر شده است . در اين خطه تحريك امام مسقط و يارى رساندن به وى مشهود خاص و عام است در سند پيش گفته آمده است امام مسقط « گفته است كه هرچند بغلهجات ( در دريا ) بار داشته باشد بار آنها را خواهم برد و چون بغلهجات اغلب علم و پرچم انگليس را دارد و على الظاهر نمىتواند نسبت به آنها دستاندازى نمايد زيرا كه در جزو با هم يكى هستند و آنها محرك او شدهاند قرار داده است بارى كه از بغله پايين مىكنند و در بگاره مىگذارند چون آن علم را ندارد بگاره را بچاپد » ( 23 ) ( * ) وزارت خارجه در نامهاى ( 25 ) به سفارت انگليس صريحا به مداخلات انگليس در خصوص امور مربوط به امام مسقط اشاره مىكند و مىگويد امام مسقط بناى آن داشته است كه « تكاليف خدمتگزارى و اطاعت اين دولت را كما فى السابق قبول و تمكين نمايد » اما « باليوز دولت انگليس مقيم بوشهر او را مستظهر به جانبدارى مأمورين انگليس كرده از صرافت اراده و خيال اطاعت سابقش انداخته است » البته وزارت خارجه تأكيد كرده است كه همانطور كه در گذشته هم اعلام كرده است مداخله انگليس را نمىپذيرد و « به هر وسيله زحمت سوال و جواب ايشان را در اين ماده روا نمىدارد زيرا كه زحمت سوال و جواب ايشان هر قسم بوده باشد حالتى از براى امام مسقط پيدا خواهد شد كه با مراتب اطاعت اين دولت منافات كليه دارد » ( 25 ) و اين كيفيت « از قبيل امورات داخل اين مملكت محسوب است » ( 25 ) ( * ) در مقابل پاسخ دولت انگليس به اين قبيل مداخلات نه به اشاره و كنايه بلكه به صراحت مستند به بىتوجهىها و غفلتهاى مسئولان ايران است كه از روى ترس يا تعارف و يا اعتماد ، البته بى جا ، راه برخى از اين مداخلات را خود باز كرده و اجازه دادهاند . در سند 14 آمده است كه : « همواره اوقات اين دولت ( ايران ) رفع . . . غوايل را محول به كشتىهاى دولت انگليس مىداشتند مثلا تنبيه مشايخ بندر عسلو