زين الدين محمود واصفى
50
بدايع الوقايع ( فارسى )
اين نظم بيست و يك بيت است ، آنچه به خاطر آمد بر همان « 1 » قرار يافت اختصار كرده شد . [ مصرع ] : در خانه اگر كس است يك حرف بس است . على الصباح اين نظم را نوشته به حضور خواجه رفته شد . غالبا قبل از رفتن اين فقير ، مولانا محمد پرغلى « 2 » كه يكى از افاضل سرآمد سمرقند بود ، ماجراى شبانه را شنيده بوده ، به قصد زجر پيش خواجه رفته بسى او را ايذا و جفا « * » كرده ، بسيار تخطئه نموده و گفته : البته بايد كه فلانى [ را ] عذرخواهى بسيار نمائى و اين بدنامى را از صحيفهء [ اوراق ] روزنامچهء خود محو فرمائى . چون فقير درآمدم ، خواجه تعظيم و تكريم [ و اعزاز و اكرام ] لا كلام به تقديم رسانيده ، عذرخواهى بليغ فرمود . فقير گفتم : اين درشتى و ناخوشى از جانب اين كمينه واقع شد ، در عذرخواهى اين يك چند بيت [ در مدح ملازمان ] به خاطر رسيد . و آن نوشته را برآورده خواندن گرفتم . در اين اثنا شخصى تاى ارمكى « 3 » ، به رسم تحفه ، پيش خواجه آورد . چون آن مديح به آخر رسيد ، خواجه آن ارمك را « 4 » پيش فقير نهاده ، فرمودند « 5 » : كه عجالة الوقت اين صلهء نظم بديع شما باشد . فقير آن را گرفته بيرون آمد ، به حجرهء مدرسه رفتم . بعد از رفتن اين فقير ، مولانا محسن شيروانى كه از فحول فضلاى سمرقند بود ، پيش خواجه رفته او را ملامت بسيار كرده كه : روا باشد آنچنان كسى كه فضلاى خراسان و ماوراء النهر او را مسلم مىدارند « * * » ، و او را به مهمانى به خانه آورده ، اين نوع درشتى و ناخوشى نمودهايد . خواجه گفتهاند : راست مىفرمائيد ، اما پيش از آمدن شما فلانكس آمده بود جهت عذرخواهى در مدح اين كمينه [ يك ] چند بيت گذرانيد و ( 14 b ) جهت صلهء آن تاى اورمكى « 6 »
--> ( 1 ) - A : بران . ( 2 ) - T : پيرعلى . ( 3 ) - چنين است A و B و C و B 2 : اوزبكى ؛ T : ارمكى ( به فتح اول و ثالث ) . ( 4 ) - C و B 2 : مانند مورد قبل . ( 5 ) - A : نهاد و فرمود . ( 6 ) - C و B : ارمكى . ( * ) س 6 : ايزا و جفا . ( * * ) س 17 : ظاهرا « و » در « مسلم مىدارند ، و او را » زايد است .