زين الدين محمود واصفى

49

بدايع الوقايع ( فارسى )

چون كلامش به ظرافت آميخت * از دهانش گهر بىحد ريخت « 1 » فخر آفاق بود زو شده فاش « 2 » * مردمى و كرم و حسن معاش با من دلشدهء زار دژم * خوب شد عاقبت از روى كرم « 3 » چون كنند اهل سخاوت زر « 4 » بخش * هست بيش از همه آخر در بخش « 5 » هست او خير « 6 » دگر در ره دين * كه نبينى گره او را به جبين از سر لطف معين فقراست * كه گشاده رخش از عين عطاست فطرت او چو بلند افتاده * خلق را جمله پسند افتاده كرد اول اگر انگيز جفا * آخر « 7 » آماده شد از بهر وفا هست چون كوه ز بس حلم « 8 » و وقار * ز آن ازو « 9 » روى زمين راست قرار دور آخر مه نو هست « 10 » مگر * ز رخ او كه چنين شد لاغر

--> ( 1 ) - يعنى : گه . ( 2 ) - يعنى : خر . ( 3 ) - يعنى : خوك . ( 4 ) - A : در بخش . ( 5 ) - يعنى : خشب . ( 6 ) - T : چيز ، A : خسرو ، يعنى : حيز . ( 7 ) - A : اگر . ( 8 ) - T : علم . ( 9 ) - T : از آن ، II , I , CT : زان از آن روى B : زان ، از آن روى زمانيراست قرار . ( 10 ) - A مه نور است .