زين الدين محمود واصفى

45

بدايع الوقايع ( فارسى )

[ 2 ] گفتار در مناظرهء اين كمينه به خواجه يوسف ملامتى كه وزير خان اعظم كوچكونجى خان بود نماز شامى در گورستان چاكرديزه در مسجد سر قبر امام همام ابو منصور ماتريدى رحمة اللّه عليه ، با دل خسته و شكسته ( 13 a ) نشسته بودم ، و به ياد يار و ديار از ديدهء اشكبار خون جگر مىپالودم و علم دود آه بر سر قبر آن بزرگوار برمىافراشتم ، و اين ابيات جان‌سوز آبدار ورد زبان داشتم كه : نماز شام غريبان چو گريه آغازم * به مويه‌هاى غريبانه قصه پردازم به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار * كه راه و رسم سفر از جهان براندازم ناگاه شخصى پيدا شد و گفت : شما را خواجه يوسف ملامتى طلب مىنمايند و در خانهء وى افاضل سمرقند حاضرند و انتظار مقدم شريف شما مىبرند . و خواجه يوسف وزير صاحب اختيار درگاه عالم‌پناه [ خاقان اعظم ] كوچكونجى [ خان ] بود و بر سمند وزارت ميدان نيابت مىپيمود . چون به خانه‌اش درآمدم ، مجلسى ديدم آراسته و پيراسته چون خلد برين ، و به هرسو دلبرى