زين الدين محمود واصفى

40

بدايع الوقايع ( فارسى )

جنت آسايش چون دل و دست او در نهايت وسعت و ارجمندى است - چهار مدرس مقرر شده [ بود ] ؛ از آن جمله ، يكى مولانا خواجگى بود كه ايشان را از اولاد امجاد « * » مولانا خوافى مىشمرند . [ و ] مولانا خوانى « 1 » در زمانى كه مدرسهء الغ بيك را مىساخته‌اند ، چونين گويند كه ميرزا را به اتمام آن اهتمام [ تمام ] بوده ، چنان كه هرروز مىآمده و خشت به دست استاد مىداده . يك روز مولانا خوافى پوستين بازگونه [ در بر ] داشته در ميان توده‌هاى خشت نشسته بوده ؛ كسى از ميرزا سؤال ( 11 b ) كرده كه : شاها اين مدرسهء رفيع بديع عنقريب تمام مىشود ، از براى او مدرس كه را تعيين فرموده‌ايد ؟ ميرزا فرمودند كه : مدرس اين مدرسه كسى خواهد بود كه در جميع علوم ماهر و در تمام فنون كامل و متبحر باشد . مولانا خوافى از جا برخاسته « 2 » ، گفته : انا متعيّن بهذا المنصب . ميرزا پرسيده‌اند كه : اين كيست و از كجاست و نام او چيست ؟ گفته‌اند : او را مولانا محمد مىگويند و از ولايت خواف است و مدتى است كه در اين شهر به جدوجهد تمام به تحصيل اشتغال مىنمايد . چنين گويند كه ميرزا او را پيش طلبيده و از هرعلم از وى چيزها پرسيده ؛ [ هرچه پرسيد ] جواب معقول [ و ] موجه شنيد . پس فرمود كه او را به حمام بردند و سر و تن او را شسته به جامه‌هاى خاص خود ملبس و معزز گردانيد و او را پيش قاضىزادهء روم برد و تعريف بسيار كرده هم‌سبق خود گردانيد . چنين گويند كه در روز اجلاس مولانا خوافى مجسطى را « 3 » درس فرموده‌اند و در آن مجلس نود دانشمند بوده‌اند ، سخن وى به غير ميرزا و قاضىزادهء رومى كسى نفهميده بوده . ميرزا مىفرموده‌اند

--> ( 1 ) - سه كلمهء اخير در ترجمهء ازبكى محذوف است T ) صفحهء a 29 ، T 2 صفحهء a 68 ) ( 2 ) - P : از جاى جسته . ( 3 ) - T : محيط كتابيغه . ( * ) س 3 : اولاد و امجاد