زين الدين محمود واصفى

514

بدايع الوقايع ( فارسى )

صدقش مرتبهء گلابى يافته است و مهجهء ناچخ اعتقادش بر صحيفهء « 1 » دهر چون ماه منير تافته . [ بيت ] : آنكو شده نام مفرد ايامش * مشهور جهان به پهلوانى نامش چون فهم كند خصم رگ قهرش را * از ترس فتد لرزه به هفت اندامش آنكه ذات ميمونش موجب شادى و طرب است و تيزى طبع موزون او پيك سپهر را باعث رنج و تعب ، آنكه سروران دهر را طلعت او آئينهء روشن است و مهتران عصر را چنبر اطاعت و خدمتش در گردن . [ نظم ] : اى سرورى كه وقت هنر چرخ طاس باز * از پاكى ضمير تو هردم سبق گرفت نقاش صنع رنگ قفسهاى كبك تو * از سرخى و سفيدهء صبح و شفق گرفت پيشواى اهل زنگ و تبربند ، سرآمد « 2 » خويش و خويشاوند ، پهلوان مفرد ، پهلوان درويش محمد به عنايت و عاطفت مخصوص بوده ، بداند كه دريوزهء حاجت از درگاه شهرياران حجتى است معتبر . و عرض حالت بر آستان پادشاهان سنتى « 3 » است مقرر . بنابرآن قبل از اين بدان « 4 » نادره دوران نوشته بوديم كه پيوسته عرض حاجات به درگاه سپهر سمات لازم داند . در اين فرصت كه مولانا درويش محمد اوبهى به آستان همايون آمده ، عرضه داشت او گذرانيده « 5 » . و خبر جمعيت و فراغت اهل آن تكيه به عز عرض

--> ( 1 ) - A ، C : صفحهء ( 2 ) - B : سرنامهء ( 3 ) - A ، C : حالتى است ( 4 ) - A ، C : بر آن ( 5 ) - B : عرضه داشت گذرانيده ، P : او را گذرانيده .