زين الدين محمود واصفى

515

بدايع الوقايع ( فارسى )

رسانيد ، ضمير انور همايون خوشحال گشته ، قاعدهء پرسش و تفقد پادشاهانه و آثار عنايت و عطافت شاهانهء ما [ مشاهد و ] معاين او شده بود ، مىبايد كه اميدوار و مستظهر بوده ( 100 b ) در مواد دعاگوئى و ثناخوانى افزايد ، و از قاعدهء پهلوان مرحوم مغفور به هيچ حال تخلف ننمايد ، و باقى خويشان و خويشاوندان و وشاقان و خادمان آنجا از خرد و بزرگ به نويد عاطفت بىدريغ اميدوار باشند ، و شرايط دعاگوئى مرعى داشته « 1 » همواره عرض حاجات « 2 » لازم شناسد . [ و له ] ايضا : اى كه پيك چرخ اگر صدره كند بالا دوى * در طريقت نشمرندش ره‌روان در تير تو فتح داد ايزد به ما پيك « 3 » دعايت چون رسيد * صورت فتح است ما را كامل از تكبير تو « 4 » نكته‌دان ميمون‌فال و پهلوان بىمثال ، آنكه زهره به شادى نظارهء معركه‌اش سر از چنبر چرخ گردون بيرون نياورده و لؤلؤ لالا به هوس دردانگى عقد باز و بندش چون باد مهره به پاى همتش افتاده ، پهلوان نامدار و خرده‌دان باوقار ، پهلوان درويش محمد كشتىگير به عنايت خسروانه مستظهر بوده ، بداند كه عرضه داشت [ او ] كه مصحوب زنگى بچه ارسال داشته بود رسيد و مضمون آن به ذروهء عرض مقرون گشت . چون روشنى آئينهء اخلاص او بر ضمير همايون چنان پرتو انداخته كه حاجت حجت و برهان ندارد ، بنابرآن روزبه‌روز آثار عنايت [ و مرحمت ] درباره او زياده است و خواهد بود . [ رباعى ] :

--> ( 1 ) - A ، C : دارند ( 2 ) - A ، C : حالات ( 3 ) - A ، C : چابك ( 4 ) - P و ديگر نسخ : يك تير تو