زين الدين محمود واصفى
512
بدايع الوقايع ( فارسى )
مىبايد كه پيوسته آئينهء اخلاص را بىزنگ داشته ، همراه پيك صبا و شمال عرض حالت و استدعاى حاجت خود لازم داند . « 1 » [ و له ايضا ] « 2 » اى كرده به پيك چرخ پيشى صد تير * انجم شده زنگ و ناچخت بدر منير از پاكى تست « 3 » آنكه ندارد عيبى * چندانكه كند يك سر مو ناخنگير پهلوان زمانه و مرزبان فرزانه آن صدف مروت را گوهر يكتا [ و ] آن بحر فتوت را لؤلؤ لالا [ نظم ] : اى ساخته سروران « 4 » معنى تاجت * وى خيل غريبزادهها محتاجت آنان كه خروس و كبك و ميمون بازند * بخشند به شادى دل خود باجت آن خويش و قبيله را گل سرسبد جوانمرد مفرد پهلوان درويش محمد به عنايت كارساز و شفقت غريبدوست غريبنواز مخصوص بوده . بداند كه چند نوبت از روى تاكيد و حجت حكم فرموديم كه هرگاه كه از موكب همايون دور ماند حالت و حاجت خود را به وسيلهء عرضه داشت به عرض رساند . و به دستور پهلوان مغفور دايم عرض احوال لازم دانسته ، از سنت او روى نتابد . و از چنبر عبوديت و خدمتكارى بيرون نشتابد . چگونه از اين معنى غافل تواند بود و عرصهء تأخير چون تواند پيمود ؟ مىبايد كه از روى اميدوارى تمام عرض حاجات لازم داند [ و ] شرح كماهى احوال
--> ( 1 ) - اين نامه در نسخه B 2 : نيست ( 2 ) - فقط P ، T : انشاء ( 3 ) - T : خود ( 4 ) - A ، C : سرفراز