زين الدين محمود واصفى

509

بدايع الوقايع ( فارسى )

در دانهء درج « 1 » پاكى و لؤلؤ صدف چستى و چالاكى ، فرزانهء مفرد پهلوان درويش محمد به لطف بىكرانه مكرون « * » و عنايت خسروانه ميمون بوده ، بداند كه در وقتى كه پهلوان انيس و مرزبان جليس پهلوان محمد چهرهء فنا را در آئينهء مرگ نديده بود ، و صداى زنگ رحيل از تيربند پيك اجل نشنيده ، دايم عرض حالت و سؤال حاجت به پايهء سرير اعلى لازم مىداشت . اكنون كه مرغ روحش خروش خروس ارجعى « 2 » شنيده ، كبك سان ميل به كوهسار عدم نموده . آن موىشكاف نكته‌پرداز و آن غريب دوست غريب‌نواز « 3 » ، به‌جاى اوست . بايد كه سنت آن پيش رو قوم را « 4 » از دست ندهد كه دستگير او همان خواهد بود . [ نظم ] : گرچه آن فرزانه از ارباب حاجت رخ نهفت * خيل محتاجان به احسان تو حاجتمند باد شد هلال از دهر گم ، اما نشد بانك نماز * پهلوان گر رفت « 5 » عمر خويش و خويشاوند باد ايضا فى هذه الاسلوب ، [ قطعه ] : آنكه در وصف پاكى ذاتش * احتياج دليل و حجت نيست ( 99 a ) نكنم وصف ذات ميمونش * زانكه او را به وصف حاجت نيست

--> ( 1 ) - T : اضافه دارد : عفت و پاكليك درجى نينك ثمين گوهرى چست ليك و چالاكلبك سپهرى نينك منير اخترى زمان مفرد لارى و پهلوان لارى نينك فرزانه سى و دوزان كردى و تهمتن لارى نينك مردانه سى پهلوان درويش محمد الخ ( 2 ) - قرآن سورهء 89 از آيهء 28 ( 3 ) - T : و اول دوست فقيرپرور غريب‌نواز ( 4 ) - T : لازم دور كيم اول قوم ايلكارسى نينك سنتين قولدين برماكاىسز ( 5 ) - T : گرفت ( * ) س 2 : كذا : مكرون .