زين الدين محمود واصفى

503

بدايع الوقايع ( فارسى )

شد . غريو از خلق برآمد . ميرزا فرمود كه : باركش پرزر سرخ و سفيد آوردند و بر سر پهلوان نثار كردند و فيل را به ستون‌ها و دهمرده‌ها برپاى كردند بعد از چند روز فيلبان پيش پهلوان آمده گفت [ كه : اى پهلوان ] از آن‌روز كه شما فيل را انداخته [ زبون ساخته ] ايد كينهء شما را در دل گرفته و شبها چشم از خيمه [ و خرگاه ] شما برنمىدارد و مىترسم كه غافل شوم و از اين جانور حركت قبيحى « 1 » صادر شود كه « 2 » در بلا افتم « 3 » . [ پهلوان ] گفت : تو امشب در استحكام وى تغافل ( 97 a ) كن و گذار كه او به جانب ما آيد او را مهماندارى بر اصل نمايم كه من بعد اين نوع دغدغه‌ها به خاطر راه ندهد . چون نماز شام شد ، و هندوى زحل فيل گردون را به زنجير كهكشان استوار گردانيد ، و كجك هلال را بر بناگوش وى ماليد ، پهلوان فرمود كه : مفرش جامهء خواب او را در درون خيمه در پهلوى ستون گذاشتند و فرجى خود را بر وى پوشيد . و دستار خود را بر بالاى سر گذاشت و نمونهء خود راست كرد و گرز خود را گرفته با جمعى از وشاقان به گوشه‌اى منتظر نشست . چون دو پاس از شب گذشت و كشتىگيران ملأ اعلا طنابهاى شهاب ثاقب را بر فيل فلك پيچيدن گرفتند ، و مريخ گرز ششپر ثريا را بر بدنش كوفتن گرفت ، ديدند كه از جانب اردو فيل به مثابهء كوه سياهى پيدا شد و به در خيمه آمده ، بر اطراف و جوانب نگاه كرده خود را دريا زيد و از در خيمه درآمد بستر را ، پهلوان خيال كرده در زير شكم درآورده بنياد مالش نمود . پهلوان با جماعتش رسيدند و طنابهاى خيمه كندند و از چپ و راست [ بر دست‌وپاى فيل ] پيچيدن گرفتند . پهلوان آن گرز را بر بدن فيل زدن گرفت . فيل در فرياد شد چنان كه همه اردو خبردار گرديدند . ميرزا از خواب

--> ( 1 ) - A ، C : حركتى ( 2 ) - P : كه من هم ( 3 ) - B ، B 2 : كه من هم در بلاى آن درمانم .