زين الدين محمود واصفى
499
بدايع الوقايع ( فارسى )
پادشاه [ اين چه حكايت است ] ، مناره را پشت و پهلو نمىباشد . پهلوان محمد مالانى از زمين برخاست چون فيل ( 96 a ) مست متوجه شد . پهلوان عالم نظر كرد در قفاى ميرزا عمارتى بود و پنجرهء آهنى داشت و پهلوان دست در آن پنجره زده خود را محكم ساخت . پهلوان محمد مالانى يكدست در ميان دو پاى پهلوان درآورده ، به يكدست ديگر « 1 » گردن او را گرفته به نوعى كشيد كه آن پنجره از ديوار جدا شده و بناى آن ديوار از هم فروريخت . پهلوان عالم را به آن پنجره بر سر دست كرده خواست كه بر زمين زند . ميرزا برپاى خاست و گفت : به سر من دارى كه پهلوان را به زمين نزنى . محمد مالانى پهلوان را به سلامت « 2 » بر زمين گذاشت و دست از وى بازداشت . [ بيت ] : خدائى كه بالا و پست آفريد * زبردست هردست دست « 3 » آفريد عاليجناب سيادتمآب نقابت اياب سعادت قباب زبدهء آل طه و يس قدوهء احفاد سيد المرسلين حلال مشكلات الدقايق كشاف معضلات الحقايق ، مير محمد مير يوسف « 4 » مىفرمودند كه : در تاريخ سنهء تسعمايه بود كه سلطان حسين ميرزا « 5 » در ييلاق چهل دختران منجوق خيمه و سراپرده را به عيوق سپهر و قبهء ماه و مهر برابر گردانيده بودند ، كه پادشاه دهلو « 6 » فيلى با قماشهاى هندوستان به رسم پيشكش فرستاد . و آن فيل منكلوسى بود كه مردمى كه به هند رفته فيلان هندى را ديده بودند ، گفتند كه : [ ما ] در تمام هند [ كه گشتهايم فيلى ] بدين عظمت « 7 » و جسامت نديدهايم . تو گفتى كه كوهى است كه از قلهء او اژدهائى آويخته و حضرت بيچون چهارستون در زير بيستون برانگيخته . در وقت
--> ( 1 ) - P : و به ديگر دست ( 2 ) - بقيه نسخ ، سالم و سلامت ( 3 ) - T : زبردست و هم زيردست ( 4 ) - T : مير محمد يوسف خواجه ، P ، B 2 : مير محمد يوسف ، B : مير محمد ابو يوسف ( 5 ) - A ، C : كه سلطان در سنه تسع مائه ( 6 ) - T ، P : دهلى ؛ B 2 : دهلوى ( 7 ) - A ، C : اينچنين به عظمت