زين الدين محمود واصفى

500

بدايع الوقايع ( فارسى )

[ هجوم ] پشه فيل سپهر را مىمانست كه به خرطوم صبح كاذب پشه‌هاى نجوم را از خود دور مىگردانيد . حضرت ميرزا فرمودند كه : سبحان اللّه ! زهى قادرى كه از قطرهء آبى اينچنين مخلوقى آفريده و عياذا باللّه « 1 » آدمى به وى گرفتار شود ، چگونه جان از دست وى تواند رهانيد ؟ پهلوان محمد مالانى گفت : شاها ، تا آدمى چگونه باشد . پادشاه كه اين سخن شنيد بر خود بپيچيد [ و ] به غايت از پهلوان رنجيد [ و ] با خود گفت : اين چه كبر و منى [ و انانيت و خودبينى ] بود كه پهلوان اظهار نمود و به اين كلام مترنم گشت . تو غره مشو به زور سرپنجهء دست * كانجا كه زره‌گر است پيكان‌گر هست بعد از تفرق مجلس [ امير ] سيد بدر را طلبيدند و از پهلوان محمد مالانى « * » شكايت نمودند و گفتند : ديديد كه پهلوان چه لافى زد و گزافى « * * » پيمود . امير سيد بدر فرمود كه : همان فيل [ آن ] نخوت [ و عجب ] را از دماغ او بيرون خواهد آورد « 2 » . ميرزا فيلبان را طلبيد و گفت : مىخواهم پهلوان را ادبى كنم و او را گوشمالى دهم . مىبايد كه فيل را بر پهلوان‌انگيزى [ و او را تيز سازى ] كه او را گوشمالى [ و مالشى ] بدهد . فيل‌بان گفت : شاها شما زود از اين فيل دلگير شده‌ايد « 3 » [ و متنفر گرديده‌ايد ] . آن گرزى كه پهلوان دارد يكى از آن بر سر فيل مىزند ، مغزهاى وى پريشان مىشود . و آن گرز را همان روز كه پهلوان شنيد كه از هندوستان فيل مىآيد « 4 » ترتيب نموده بود « 5 » . آن به وزن هفده « 6 » من بود به سنگ خراسان . ( 96 b ) و آن را هرگز يك

--> ( 1 ) - A ، C ، B : العياذا باللّه ؛ T ، P ، B 2 : العياذ باللّه ( 2 ) - A ، C : مىآرد ( 3 ) - A ، C : شديد ( 4 ) - P ، B : مىآورند ( 5 ) - A : بودند ( 6 ) - P ، B ، B 2 : هفت ؛ T : اون باتمن . ( * ) س 11 : محمد مالان ( * * ) س 12 : گذافى