زين الدين محمود واصفى

447

بدايع الوقايع ( فارسى )

نهاد [ و ] آن اسپى بود كه بجز شاه را سوارى نمىداد و رميدن آغاز كرد . ميرزا هى بر او زد كه بر جاى خود قرار گرفت تا مير سوار شد . چون ميرزا به جلو « 1 » درآمدند مير بر بالاى اسپ بيهوش شد چنانچه او را گرفته فرود آوردند . مولانا شهاب مدون فاضلى بود از نشاپور ، در جميع علوم كامل و ماهر و در كل فنون متفرد و متبحر . انواع و اصناف شعر را به غايت خوب و مرغوب مىگفت و درر معانى بديع [ را به مثقب فكرت نيكو ] مىسفت . اين چند بيت از قصيدهء وى است كه در رفتن شب و آمدن روز گفته است : چو طفل صبح برآيد « 2 » سحر ز خواب گران * فلك ز مهر به كامش نهد سر پستان كند مقامر « 3 » شب را به بيضه‌بازى پست * ز خور دمى كه زند كوه بيضه بر دندان ز بهر چيدن نارنج [ از ] اين خميده درخت * فتاده صبح چو زنبيل خادم بستان چو قرص مهر برآيد به روى منبر كوه * رود به باد فنا كوه كوه ريزهء نان و مولانا مشار اليه تدوينى « 4 » كرده [ بود ] از سورهء يس تا آخر كلام اللّه و آن را پيش سلطان حسين ميرزا آورد . و ميرزا مبلغ يكهزار تنگه [ به وى ] انعام فرمود و گفت كه : اگر از اول كلام اللّه [ تا آخر ] تمام سازى هرسال مبلغ پنجهزار تنگه و مقدار پانصد من غله « 5 » به تو انعام فرمايم و آن را وظيفهء

--> ( 1 ) - A ، C : جلاو ( 2 ) - T : درآمد ، ساير نسخ : درآيد ( 3 ) - T : مقمر ( 4 ) - A ، C : تدوين ( 5 ) - بقيه نسخ : خروار گندم