زين الدين محمود واصفى

407

بدايع الوقايع ( فارسى )

ضمير منير آفتاب تنوير شما پوشيده نماند كه فردا من در اين مجلس حاضر نخواهم شد . [ بيت ] : چه خوش بزمى است دلكش صحبت جانان چه سود اما * كه نتوان شد سفيد از شومى بخت سياه آنجا « 1 » خواجه كه اين سخن را شنيد ، مضطرب گشته از جاى برجست و انگشت حيرت به دندان تعجب خست و گفت : مخدوم ( 74 b ) اين چه سخن دلكوب و حديث پرآشوب است ؟ مقصود امير عليشير شمائيد ، واى اگر شما در اين مجلس نيائيد . « 2 » [ بيت ] : بيا كه مايدهء خوان كردگار جهان را * تو ميهمانى و باقى در آن ميانه طفيل « * » مرا در اين مجلس قريب به صد هزار تنگه خرج مىشود و بىشما امير عليشير از اين [ خدمت ] يك ذره ممنون نيست ، اين مقدار مال من ضايع مىشود . شما را در اين غرض چيست ؟ گفت : به واسطهء آنكه مدتهاست كه ميان شما و امير عليشير در هواى مودت تراكم غبارى [ و ] « 3 » نقارى مىنمود ؛ « 4 » الحمد للّه [ كه ] به عون عنايت الهى از سحاب مكرمت نامتناهى ، آن غبار مرتفع گرديده ؛ و وضع اين مجلس و بناى اين محفل بر هزلهاى ركيك و مطايبه‌هاى شنيع خواهد بود ، و امير عليشير خود را سرآمد خوش‌طبعان و [ ظريفان ] عالم مىگيرد ، امكان ندارد كه در اين مجلس به اين كمينه دخلى نكند و از جملهء محالات است كه من ملاحظهء وى نمايم [ و ] ناوك تعرض به سويش نگشايم ؛ و نازكى مزاجش پيش شما معلوم است . [ بيت ] :

--> ( 1 ) - T : من ( 2 ) - P : نباشيد ( 3 ) - فقط T ؛ P : غبار نقارى ( 4 ) - P ، B ، B 2 : مىبود ( * ) س 10 كذا ، شايد : طفيلى يا طفيلند