زين الدين محمود واصفى

408

بدايع الوقايع ( فارسى )

چه بگويم كه ورا نازكى طبع لطيف * تا به حدى است كه آهسته دعا نتوان گفت « 1 » فى الجمله صورت آشتى و صفائى [ كه ] در ميان آمده بود [ آن ] به واسطهء من برهم مىخورد « 2 » ، و صفا به كدورت مبدل مىگردد - و ميرزا سلطان حسين خلد ملكه در اين آرزو [ بود ] و اين معنى را از درگاه مجيب الدعوات به نياز تمام مسألت مىنمود - ملاحظه فرمائيد كه آن حضرت را به من چه نسبت پيدا مىشود يا [ مرا ] هلاك مىسازد يا بر فلاخن غضب نهاده از عرصهء ممالك خود دور « 3 » مىاندازد . ميرك فرمودند كه هرچه از لوازم اين امر باشد بر خود گيريد و اين سخنها را مگوئيد . القصه على الصباح روز پنجشنبه غرهء شهر جمادى الاخر « 4 » سنهء 897 كه امير عليشير با امراى عظام و اعيان ذوى الاحترام از خواص و عوام و اكابر و اعالى و اشراف و اهالى متوجه چهارباغ [ ميرك ] شدند . [ مصراع ] : به ساعتى كه تفاخر بدان كنند ايام « 5 » در آن منزل عرش احتشام « 6 » نهضت نزول فرمودند . چون هركس به جاى خويش قرار گرفت ، امير عليشير فرمود كه : جناب مولانا عبد الواسع كجايند ؟ بارى در اين مجلس نمىنمايند . خواجه مجد الدين محمد را اضطراب غريبى دست داد ، تفحص نمودند و گفتند كه : مولانا نماز شام در اين مجلس بودند كه متوجه شهر شدند . جماعتى را فرستادند تا مولانا را يافتند و به جانب چهارباغ شتافتند . چون به كوچه‌هاى باغ درآمدند ، خبر رسيد كه مولانا را يافته مىآورند . ميرك فرمودند كه : تا او را در اعراض نسازند « 7 » و آشفته

--> ( 1 ) - ديگر نسخ : كرد ( 2 ) - چنين است A و C ، ديگر نسخ : بر طرف مىشود ( 3 ) - بقيهء نسخ : بيرون ( 4 ) - A ، C : الاول ( 5 ) - A ، C : تفاخر كند بدان ايام ( 6 ) - نسخ ديگر : عرش احترام ( 7 ) - P : بسپارند