زين الدين محمود واصفى

397

بدايع الوقايع ( فارسى )

اين ظرافت نرسيده در را زنجير كرد و نشست و باب فرح و نشاط را بر روى اهل مجلس بست . اتفاقا در اين مجلس گربه‌اى پيدا شد در غايت لاغرى و نهايت كريه منظرى ، و قصد آن كرد كه بر روى زانوى مير برآيد « 1 » . حضرت مير دست بر وى زدند و فرمودند كه ، [ مصراع ] : اين گربه عجب شكل كريهى دارد نكته‌دانان مجلس مير همه خندان شدند . مير از روى فراست و كياست دانستند كه خندهء مير صدر الدين يونس از روى تقليد است و به كنه آن نكته نرسيده . از وى پرسيدند كه : موجب خنده چه بوده باشد ؟ او سرخ و خجل گشت و سرانداخت فرو * درهم زده گشت و دم برون نآمد از او حضرت مير فرمودند كه : خنده كه بىوقت گشايد گره * گريه از آن خندهء بىوقت به هرنفسى خنده زدن برق‌وار * كوتهى عمر دهد « 2 » چون شرار [ و فرمودند كه ] : بعضى مردم را سه نوع خنده مىباشد ؛ يك نوع مثل خندهء جناب مير صدر الدين يونس كه از روى تقليد بوده ، و يك خندهء ديگر كه [ بعد از تأمل موجب خنده را يافت ] ، و يك خندهء ديگر بر خندهء اول كه با خود مىگويد كه آن خندهء اول چه خندهء خركسانه‌اى بود . چون مير صدر الدين [ يونس ] اين را شنيد بر خود [ بپيچيد و ] او را ناموس بر آن داشت كه علم رسوائى [ خود را ] برافراشت . گفت : جهت خندهء من ظاهر بود . شما فرموديد كه : اين گربه عجب شكل كريهى دارد . و آن كاف تشبيه است . فغان و گريو از اهل مجلس برخاست « 3 » ، و همه گفتند : عذرخواهى بدتر از گناه همين مىباشد .

--> ( 1 ) - A : نشيند ( 2 ) - T : بود ( 3 ) - همهء نسخ : برخواست