زين الدين محمود واصفى

398

بدايع الوقايع ( فارسى )

حضرت مير فرمودند : بر رأى عزيزان پوشيده نماند كه عذر مير صدر الدين يونس به آن مىماند كه شخصى كدخدا شده بود و او را مرضى بود كه شب به فراش « 1 » بول مىكرد . شب اول كه با عروس خود بر روى بستر كمخا و اطلس و خارا خواب كرد ، صباح كه برخاست « 2 » گويا كه مشك آبى را بر روى جامهء خوابش دهن گشاده‌اند « 3 » . به اين نوع تلبيس نمود كه كوزهء آبى بر كنار بالين بود ، سرنگون شده . شب ديگر نيز بر همين صورت واقع شد . ديگر جاى تأويل [ و تلبيس ] نماند . آن شخص را مصاحبى بود . حال خود را با وى در ميان نهاد و گفت كه : شب كه در خواب مىشوم پيرك مسخره قالبى پيدا مىشود و مرا مىگويد كه اى غافل چه خفتيده‌اى برخيز كه فصل بهار است . [ بيت ] : بساط سبز « 4 » فكندند كوه و صحرا را * ز لاله آرزوى جام تازه « 5 » شد ما را بيا تا به صحرا خراميم [ و ] گلها و لاله‌ها [ و ] رياحين مشاهده نمائيم « 6 » . حاصل [ كه ] مرا به دشت و صحرائى مىبرد كه از فضاى بهشت ياد مىدهد ، در ميان آن صحرا پشته‌اى به مثابهء گنبد سبزى است . مرا به بالاى آن برمىآرد و مىگويد كه : بيا كه ما و تو ( 72 b ) بشاشيم و ببينيم « 7 » كه شاشهء كدام دور تر مىرود . و هرشب حال اين است و احوال اين‌چنين . آن شخص گفت كه : آن شيطان است كه با تو اين شهكار مىزند . امشب در اين انديشه و خيال باش كه چون آن پير پيدا شود و ترا طلب نمايد با وى گوى كه تا كى رويم شاشه كنيم ، جامه خوابهاى ما ضايع شد ، پارهء زربده تا اسباب جامه خواب راست سازيم « 8 » . آن شخص مقدمات را در متخليهء خود درآورد تا در خواب

--> ( 1 ) - B : در جامهء خواب ( 2 ) - همهء نسخ : برخواست ( 3 ) - A : بازكرده‌اند ( 4 ) - A ، T : سبزه ( 5 ) - P ، B ، B 2 : باده ( 6 ) - A : كنيم . ( 7 ) - A : بو بينيم ( 8 ) - A : كنيم