زين الدين محمود واصفى
396
بدايع الوقايع ( فارسى )
الافاضل المتفردين ، جامع الاصول و الفروع ، حاوى المعقول و المشروع ، استاد الفضلا « 1 » بفيضه العميم مولانا فصيح الدين ابراهيم كه استاد و معلم حضرت مير بودند امير صدر الدين يونس را « 2 » به لباس دامادى خود معزز و مشرف گردانيده بودند . اما آن نسبت ، مرضى حضرت مير نبود . بنابر آنكه مير علم قيافت را خوب مىدانست و در صحيفهء شكل و شمايل و اوراق اطوار و خصايل جناب ميرداماد دلايل بلادت و علامات حماقت مطالعه كرده بود . جناب مولوى سعى و كوشش موفور به ظهور مىرسانيدند كه جناب داماد را مقبول و مطبوع مير گردانند . [ بيت ] : كس نتواند گرفت دامن دولت به زور * كوشش بىفايده است و سمه برابر وى « 3 » كور او را به مجلس مير تكليف مىفرمودند ، و هرگاه كه پيدا مىشد مير به امثال اين ابيات مترنم مىگرديد : عزلتى خواهم كه گر چرخ فلك « 4 » چون گردباد * خاكدان دهر را بيزد نيابد گرد من روزى ميرداماد در مجلس مير پيش در ، با وى نشسته بود و اظهار فضايل خود مىفرمود . ناگاه باد صعبى مانند نفس مير مشار اليه وزيدن گرفت و تختههاى در را سخت برهم زد . حضرت مير مكدر گشته ( 72 a ) به امير صدر الدين يونس خطاب فرمودند كه : چه باشد كرم نموده اين در را زنجير فرمايند « 5 » . فى الحال برخاست و دست به زنجير رسانيد . حضرت مير فرمودند كه : مقصود آن بود كه در را از آنجانب زنجير فرمايند . به لطافت و نزاكت
--> ( 1 ) - T : افاضل ( 2 ) - A : يوسف و در حاشيه : بدل يونس ( 3 ) - در نسخهء B 2 سه كلمه اخير خط زده شده و در بالاى آن نوشتهاند : سرمه به چشمان ( 4 ) - T : برين ( 5 ) - B : سازند