زين الدين محمود واصفى
354
بدايع الوقايع ( فارسى )
غرض من از اين نظم نام باقى است نه عطاى سلطان ، تا منت ديوانش را بايد كشيد . و صاحبان اغراض سخنان فردوسى را به خواجه حسن مىرسانيدند و عداوت وى را در دل وى متمكن مىگردانيدند . خواجه حسن فرصت نگاه مىداشت كه مكافات آن در وقت ادا نمايد . چون فردوسى شصت هزار بيت بگفت و به حضرت سلطان عرض نمود ، بغايت مقبول افتاد . خواجه حسن ميمندى را فرمود كه صد هزار درم زر سرخ به فردوسى فرست كه از عهد آدم تا اين دم هيچكس چنين نظمى نگفته و نخواهد « 1 » گفت . خواجه حسن كينهء فردوسى در دل داشت ، فرصت غنيمت شمرد و گفت : همت سلطان و شعر فردوسى از آن برتر است كه شرح توان كرد و اضعاف اين انعام هنوز دون حق وى نباشد ، ليكن [ اين ] عاطفت به تدريج به وى بايد رسانيد . سلطان در خشم شد ( 67 a ) و گفت كه : در خزانهء من اين مقدار زر نيست مگر ؟ خواجه حسن گفت : سلطان اگر خواهد صد هزار چندين فرمايد هست ؛ اما آدمى چنان كه از غم به افراط بناگاه مىميرد از نشاط به افراط نيز هلاك مىشود « * » ، و حيف باشد كه فردوسى اگرچه رافضى و معتزلى است « 2 » و بر رفض وى اين ابيات دليل آورد : اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبى و وصى گير جاى گرت زين نكاهد گناه من است « * * » * چنين است اين دين « 3 » و راه من است
--> ( 1 ) - P ، B ، B 2 : و نتواند ، T : آلماس . ( 2 ) - نسخه T صفحه a 194 در اينجا عبارتى اضافه دارد كه در نسخ ديگر نيست : ناگاه شاد مرگ بولغاى . ( 3 ) - T : اين رسم . ( * ) س 14 : جمله تمام نيست و فعلى از قبيل « بميرد » يا عبارتى چون « از شادى زياد بميرد » كم دارد . رجوع به حاشيه شماره 2 همين صفحه شود . ( * * ) س 18 : كذا ، معروف است : گرت زين بد آيد گناه من است .