زين الدين محمود واصفى
327
بدايع الوقايع ( فارسى )
سواد مداد آن مثال واجب الامتثال نورفزاى ديدهء اولى الابصار است ؛ و صورتش « 1 » بر بياض نمودار يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ « 2 » بياض آن نشان عالى شأن گوئى شكوفهزار روضهء رضوان است ؛ و نشان مهر در وى آشيان عندليب خوشالحان عدل و احسان . گفتم مگر كه مهرش مهر انور است كه در حجاب غمام رفته ، يا آيينهء سكندر است كه در غلاف مشكفام نهفته ، يا خود نافهء مشك ختن است كه در حرير كافورى پيچيده ، يا نشان مردمك ديدهء حور العين است كه بهر تعظيم بر آن نشان ماليده . غلط كردم مجمرى است طيبگستر كه هواى محفل روحانيان از نفايح فوايح آن روح مىگيرد ؛ بلكه قرص عنبرى است روحپرور كه دماغ كروبيان « 3 » از لطايف فوايح آن استنشاق مىپذيرد ( 61 a ) . نىنى كه چشمهء ماء معين خلد برين است كه حوارى عين گيسوان « 4 » عنبرين [ خود ] در وى پريشان كردهاند « * » ، يا گرد بالشى است كافورى كه از بهر جلوس حضرت سلطنت شعارى خلد ملكه عنبرافشان كردهاند . گويا كه اصطرلابى است از براى ارتفاع آفتاب دولت مؤيد ، يا پردهء عنكبوتى است از براى پاسدارى حضرت محمد صلى اللّه عليه و سلم . يا خود پنجرهاى است آبنوسى كه از رياض لطف و عنايت بر روى محبوسان زاويهء محنت گشودهاند ، يا گرو نامهاى است كه از براى اين بندهء دورافتاده از درگاه عالمپناه رقم فرمودهاند . اگرچه اين ملاطفهء عالى و اين مفواضهء « 5 » « * * » متعالى فوق مرتبهء اين كمينه است ، اما از آنجا [ كه ] مكارم اخلاق خواقين ذوى الاحترام [ و الاقتدار ] و لطايف عواطف سلاطين عاليمقدار مقتضى تربيت
--> ( 1 ) - A ، C : و نمودنش ؟ [ نمودش ] ( 2 ) - قرآن سوره 22 آيه 61 ( 3 ) - A ، C : كروبيانش ( 4 ) - A ، C : گيسوى ( 5 ) - A ، C : موافضه ( * ) س 11 : در روى پريشان كردهاند ( * * ) س 17 كذا : مفواضه ، شايد : مفاوضه