زين الدين محمود واصفى
6
بدايع الوقايع ( فارسى )
اوست كه در خانهاى كه وى نشسته و در « 1 » آن را محكم مىسازند ، چون در را مىگشايند او را در آن خانه نمىيابند ، و هركسى كه پيش وى مىآيد نام او و پدر و قوم و قبيله و حرفه و هنر وى را بىتخلف مىگويد ، و از علومى كه هرحرف از كلمهء كلّه سرّا به علمى اشارت است : كاف به علم كيميا كه عبارت است از تبديل اجرام معدنيه بعضى آن به بعض ديگر ، لام به علم ليميا كه عبارت است از علم عدد و هندسه و علم هيأت و علم موسيقى ، ها به علم هيميا كه كنايت است از علم جبر و مقابله و علم مساحت و جرثقيل و علم زيجات و تقاويم ، سين به علم سيميا كه مشهور و معروف است ، را به علم ريميا كه عبارت است از طلسمات و نيرنجات همه را بغايت خوب مىداند . ابو العلا گفت بيا تا به پيش او برويم و ببينيم تا در حق ما چه مىگويد . چون به آن گرد برج رسيديم ابو العلا گفت : من از روى رعب هراسى در دل خود مىيابم پيش نمىتوانم رفت . من تنها به آن گرد برج برآمدم . چون چشم او بر من افتاد گفت اى واصفى نام تو زين الدين محمود است و عاقبت كار تو نيز محمود خواهد بود ، ترا حالات عجيبه و امور غريبه در پيش بسيار است ، عنقريب به ولايت ماوراء النهر خواهى رفت و به پادشاهان و ارباب حشمت و اصحاب شوكت مخالطت و مجالست خواهى نمود ؛ و از نسل چنگيز در ولايت تركستان پادشاهى است در غايت عدل و داد و نسبت به رعيت در نهايت شفقت و و داد « * » و او را نام سيونج خواجه خان است ترا به قدر رعايت و تربيت خواهد كرد ؛ و او را دو پسر است كه هريك درّ درياى معدلت و درى سماء سلطنتاند ، يكى را سلطان محمد نام است و از وى رعايت كلى خواهى يافت ترا معلم و امام و قاضى عسكر خود خواهد گردانيد بعد از وفات وى برادرش نوروز احمد خان اين مناصب را به تو تفويض خواهد فرمود ، و از سلطان محمد فرزند ( 3 a ) ارجمند سعادتمند فلك رفعت بهرام
--> ( 1 ) - P ، ص 3 b كه وى نشسته بود در آن را . ( * ) س 17 : شفقت و داد