زين الدين محمود واصفى

308

بدايع الوقايع ( فارسى )

الّذى انتهت سبيل السّايلين إلى بابه و اخضرت رياض الاملين بفيض سحابه « 1 » « * » معز الخلافت و السلطنت و الدنيا و الدين سيونج « 2 » خواجه خان بود كه سابقهء عنايت ايزدى و بدرقهء كفايت سرمدى از به دو « 3 » ظهور تباشير صبح دولت ارجمند تا هنگام ارتفاع آفتاب جلالت بىگزندش به هرجا و به‌هرحال رفيق امانى و آمال مىنمود . عدالتش به مرتبه‌اى بود كه در زمان سلطنتش عصافير از براى آشيانهء خود از باز و شاهين پر مىطلبيدند ، و رنگ و نخجير بهر شانهء محاسن خود چنگال پلنگ تيزچنگ را مناسب مىديدند . [ بيت ] : حلقهء زرين چشم باز را از راه لطف * دست عدلش زيور پاى كبوتر كرده بود « 4 » طنطنهء صيت عدالتش در عرب و عجم چنان بلندآوازه گشته بود كه بجز نالهء طنبور كس از دست راهزنان نمىشنود ، و زورمندى بجز بر گوشهء كمان كسى نمىديد . نه كسى ديد در ايام حياتش نه شنيد * اشك جز اشك مى و ناله به‌جز نالهء چنگ آب تيغش اگر از باد غضب موج زدى * ماهى از « 5 » قعر زمين غوطه زدى چون خرچنگ از كمال سخاوت و آبادانى عدلش گدايان مملكتش از براى گنج خود ويرانى نمىيافتند ، و خوبان ستمگر و دلبران جفا گستر بجز سينهء عاشقان به تيغ غمزه و خنجر كرشمه [ ن ] مىشكافتند « 6 » . از بسكه دست جود دريا

--> ( 1 ) - T : صحابه ( 2 ) - T : صفحه b 166 : سيوينچ ( 3 ) - A : يد ( 4 ) - T صفحه b 166 : ساخته ( 5 ) - T : در ( 6 ) - T صفحه a 167 : عاشقلار كونكلى دين اوزكا كاتيغ غمزه و خنجر كرشمه بيلا جراحت سلماس ايرديلار ( * ) س 2 : بفيض سبحانه