زين الدين محمود واصفى

309

بدايع الوقايع ( فارسى )

نوالش حاصلات بحر و كان را ايثار كرده بود ، نه كان را خون در چشم و نه بحر را آب در جگر مانده بود ؛ لاجرم هرچند مهر انور نيش زرين در رگ كوه بدخشان فرومىبرد ، قطره‌اى خون برون نمىآمد ؛ [ و ] آفتاب عالمتاب غواص‌وار شيشهء مهر در سركشيده هرشام در بحر مغرب غوطه مىخورد ، و صبحگاه از درياى مشرق بجز كف تهى ظاهر نمىسازد . و اين پادشاه دين‌پناه را در درج شهريارى دو گوهر و در برج بختيارى دو اختر بود كه هردو درّ درياى سلطنت و درى سماى حشمتش بودند . [ نظم ] : آن يكى بر اوج برج پادشاهى آفتاب * و آن يكى بر تخت بخت سلطنت عالىجناب آن يكى شير ژيان بيشهء فرزانگى * و آن دگر ببر بيان عرصهء مردانگى آن يكى سلطان محمد پادشاه نامدار * و آن دگر نوروز احمد شهريار « 1 » كامگار ( 57 a ) در ركاب آن روان جمشيد و كيكاوس و جم « 2 » * در جناب اين ستاده خسروان محتشم « 3 » آن يكى بگرفته از خاقان خراج از ضرب تيغ * و آن دگر بخشيده شاهانرا ممالك بىدريغ آن يكى را گشته از جان رستم‌دستان غلام * و آن دگر را بنده و چاكر شد افريدون و سام

--> ( 1 ) - A : پادشاه ( 2 ) - T : كيكاوس كى ( 3 ) - T : روم ورى ؛ نسخ A و C پنج بيت بعدى را ندارند .