زين الدين محمود واصفى
5
بدايع الوقايع ( فارسى )
الصفا و دوستان خلان الوفا كه او را خواجه ابو العلاء خوارزمى مىگفتند و او يكى از تلاميذ عالىجناب نقابتپناه سيادتدستگاه افادتمآب سعادتاياب « * » مهبط الانوار مبداء الفياض سيد زين العابدين امير مرتاض بود ، و اكثر علوم غريبه را استحضار نموده بود ، اتفاق ملاقات افتاد . فقير را مضطرب و پريشان ديد [ و ] شمهاى از احوال من پرسيد . گفتم : اى يارجانى و دوست دوجهانى امروز به قصد آن از خانه بيرون آمدهام كه كارى كنم و عملى نمايم كه مستلزم هلاك من باشد و ديگر ياراى آن ندارم كه لعن صحابهء كرام و سب اصحاب رسول عليه السلام شنوم ، مىخواهم كه سخنى گويم يا عملى نمايم كه اين طايفه مرا شربت شهادت چشانند و مرا به درجهء بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ « * * » رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ « 1 » برسانند . آن عزيز گفت : اى يار مرا نيز همين حال است اما فقير شنيدهام كه در سر خيابان در گرد برج درويش مونس كه بروج مشيدهء افلاك از شرم او در كنج و برج ذروهء سپهر مختفى گشتهاند عزيزى ابو الجود نام از اندلس مغرب نهضت نزول فرموده و در جميع علوم غريبه و فنون بديعه « 2 » صاحب كمال است و حضرت امير مرتاض فرمودند كه مرا در علوم غريبه مشكلات بسيار بود كه سالها در حل آنها سعى و كوشش كما ينبغى تقديم مىرسانيدم و آن انحلال نمىيافت و هيچ كس را قابل آن نمىيافتم كه از وى سؤال نمايم ، به مجرد ملاقات گفت ( 2 b ) اى زين العابدين مرتاض چرا در تصفيهء دل رياضت نمىكشى « 3 » و تصقيل « 4 » سجنجل باطن نمىنمائى تا امثال اين چيزها بر تو مشكل نشود . و مرا رعشهء صعب پيدا شد و بسيار بلرزيدم تا به حدى كه بيهوش شدم ، چون به حال خود بازآمدم وى غايب شده بود و جميع مشكلات من منحل گرديده بود ؛ و بسيار خوارق [ عادات ] از وى نقل مىكنند و او را از اولياء كبار مىشمارند ، و اين از جملهء خوارق عادات
--> ( 1 ) - قرآن سورهء 3 آيهء 169 و 170 . ( 2 ) - A : بديهه . ( 3 ) - A : نمىكنى . ( 4 ) - A : بصيقل . ( * ) س 2 : آياب . ( * * ) س 9 : احياء و عند