زين الدين محمود واصفى
298
بدايع الوقايع ( فارسى )
دندانها تيز كرده ، يا زبانهاى طعن و توبيخ دربارهء او دراز كرده . سنگ [ اندازهايش را چون بينى گوئى كه ساكنان سموات از براى استنشاق و استرواح ] نسيم خياشيم بر منافذ جدارش گذاشتهاند . در فضاى آن مصر جامع از بناهاى « 1 » كيكاوس چهار باغى است كه ارم را از آن در دل داغى است ، صفايش از وفاى خوبان زيبندهتر ، و هوايش از كرشمههاى محبوبان فريبندهتر . حوض آبدارش از عين صفا عكسپذير ، و آب آئينه كردارش از صور طيور و اشجار نظير صحيفهء تصوير . بلبل گويا بر منابر اشجارش مفسر كريمهء جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ « 2 » ، نرگس بينا در حوالى « 3 » جويبارش به ذكر قديمهء فَاعْتَبِرُوا « * » يا أُولِي الْأَبْصارِ « 4 » ( 55 b ) واصف انهارش عَيْنانِ تَجْرِيانِ « 5 » و معرف اثمارش فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ « 6 » گلهاى آن بوستان جنتنشان از خندهء فراوان به پشتپا فتاده صفرا مىكردند . و غنچههاى چمن آن گلستان مانند نوعروسان از خنده خود را به زور نگاه داشته سر به گريبان مىدرآوردند . مگر از نسيم صبا وصف چمن بهشت گوش كرده بودند ، يا از طبقچهء نقرهاى نرگس شهلا « 7 » مفرح زعفرانى نوش كرده ، انبساط مىنمودند . درخت طبرخون از غليان خون سرخ گرديده ، فصاد ابر « 8 » به نيشتر برق رگهاش از مفاصل گشوده بود ؛ و درخت بيد از براى دفع يرقان از هميشهبهار صد هزار ماهى از عكس برگهاى خويش در آب روان مىنمود . تو گوئى كه معمار نادره كار « * * » فصل بهار بر حواشى چمن از
--> ( 1 ) - A ، C : از بناى ( 2 ) - قرآن سوره 2 آيه 25 ( 3 ) - A ، C : حواشى ( 4 ) - قرآن سوره 59 آيه 2 ( 5 ) - قرآن سوره 55 آيه 50 ( 6 ) - قرآن سوره 55 آيه 68 ( 7 ) - A : شهلاش ( 8 ) - A ، C : ابرارش ؛ T : سحاب فصادى برق نيشترى بر له ( * ) س 9 : فاعتبراو ( * * ) س 18 : معمار ناده كار