زين الدين محمود واصفى
299
بدايع الوقايع ( فارسى )
جويهاى بنفشه رنگ خاكستر ريخته طرح عمارتى مىنهاد ، يا جامهدار نوعروسان باغ پوستينهاى [ برهء ] كبود ژنكله موى را گشاده ، باد و هوا مىداد . مگر كه غنچههاى سوسن در وصف باغ ارم در پيش گلهاى آن چمن سخنى انداخته بودند ، كه غنچههاى گل به تحريك نسيم دهان ايشانرا به ضرب مشت مانند گلهاى نيل كبود ساخته بودند . به هرجانب هزار شمع كافورى بود از غنچههاى زنبق آماده ، و هرسولگنهاى كبود مىنمود از گلهاى نيلوفر نهاده . سبزهء نورسته بر كنار جوى مانند خط نازك لب دلبران گل روى در نظر مىآمد ؛ و درختان سرو و عرعر بر اطراف حياض آن رياض روحپرور در نظر چون قامت دلرباى حوراى عين بر كنار حوض كوثر مىنمود . هر كه را قدم به دروازهء آن روضهء جنتنشان رسيدى ، كريمهء هذه جنّات عدن فادخلوها « * » خالدين « 1 » از سروش عالم غيب شنيدى . درختان ميوهدارش از كثرت اثمار « 2 » مانند پيران روزگار گذرانيده پشتخميده ، و چون درخت سپهر از هرطرف دامانش به زمين رسيدى . سيب [ بى ] آسيبش از گوى غبغب دلبران و چاه ذقن سيمين بران خبر داده ، و رنگ و بوى روح افزايش مفرح و مقوى بيماران از پا افتاده . سيب را با ذقن يار مشابه كردم « 3 » * رنگ او سرخ شد و روى « 4 » برافروخت به باغ سيب مانند چراغى است درخشان به درخت * روز روشن به سر شاخ كه ديده است چراغ درخت انارش از برگ و ميوه خبر از سبزه « 5 » و آتش خليل مىداد ، و چون
--> ( 1 ) - دو كلمه آخر از قرآن است سوره 39 آيه 73 ( 2 ) - A : اثمارش ( 3 ) - T : كردند ( 4 ) - T : شده چهره ( 5 ) - A ، C : از ميوه ( * ) س 11 : فَادْخُلُوها