زين الدين محمود واصفى

267

بدايع الوقايع ( فارسى )

خوانند خلق مدح و ثناى تو صبح و شام * گويند خاص و عام دعاى تو روز و شب شد عمرها كه مىطلبيدم به جد و جهد * تقبيل آستان رفيع ترا ز رب شكر خدا كه يافتم از فضل ذو المنن * نقد مراد خويش به برهان من طلب چون واصفى به سلك سگان تو باريافت * بس باشدش به دنيى و عقبى چنين حسب « 1 » * * * چون به شهر صبران درآمديم ، و آن ، چنان شهرى است كه از روى استحكام با بناى فلك نيلىفام پهلوى مبارات مىزند « * » . و در خوشى آب و هوا با رياض جنان دعوى مساوات مىنمايد . خندقش در عمق از گاو [ و ] ماهى زمين آن مقدار كه از ماه تا به ماهى است گذشته ، و باره‌اش در بلندى به مرتبه‌اى كه از گاو [ و ] ماهى آسمان به مقدار سلسلهء نامتناهى تجاوز نموده چنانچه مىگويد : حبذا قلعهء صبران كه ز كيوان تا وى * آن‌قدر هست كه از روى زمين تا به فلك ( 48 a ) نسبتش را به فلك گر تو بدانى گوئى * كين بود فوق سماك و بود آن تحت سمك و به استشمام « 2 » عتبهء آن عالىجناب شرف استسعاد ميسر شده ، آن مقدار لطف و غريب‌پرورى و التفات و عنايت‌گسترى به ظهور رسانيدند [ كه ]

--> ( 1 ) - C , A : همين‌سبب ( 2 ) - C : التمام ؛ B 2 : التيام ( * ) س 11 مبادات