زين الدين محمود واصفى

216

بدايع الوقايع ( فارسى )

نه صورت بر دروديوار صورتخانهء چين است * ترا ديدند خوبان و تهى كردند قالبها كشيد از سينه آه سرد چندان در غمت انسى * كه در روى هوا شد خشك ز آتش دست يا ربها * * * لمؤلفه بتانرا كز غم آن غبغب و اندوه آن لبها * گره شد آب حسرت در گلو اينست غبغبها سپهر محنتى گشتم كبود از سنگ مهرويان * ز داغ و اشك دارم ثابت و سياره كوكبها درازيهاى زلفت كرد روز عمر من كوته * كند ايام كوتاهى درازى چون كند شبها رقيبت صد گره در ابروان افكنده مىآيد * به چشمم هردو ابرويش بسان نيش عقربها چو شد حقيّت پير مغان و مذهبش ظاهر * بر اهل عقل و دانش لازم آمد نقل مذهبها چو كردى اى پرىرو شيوهء روح اللهى دعوى * به اميد تو در چين بتگران سازند قالبها نه از انكار بگريزد ز زاهد واصفى ليكن * پى آميختن شرط است باهم قرب مشربها * * *